تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٦ - ١ - هيچ يك از دو موضوع جزء و كل ، در جزئيت و كليت مطلق نبوده و هر دو محكوم به نسبيتاند
يكى از موضوعات بسيار با اهميت كه در جهان بينى وفلسفهء الهى مطرح وبارها در كتاب مثنوى مورد توجه جلال الدين قرار گرفته است ، موضوع جزء وكل است . جلال الدين اين دو موضوع را هم مانند ساير مفاهيم واصطلاحات علمى وفلسفى با زنجير وقيود روشهاى حرفهاى نمى بندد ، لذا بايستى مقصود او را با مضمونى كه در ابيات مربوطه آورده است ، تفسير وتوجيه نمود . براى شناخت ماهيت جزء وكل بهتر آن است كه مبحث اول را مطرح كنيم : - ١ - هيچ يك از دو موضوع جزء وكل ، در جزئيت وكليت مطلق نبوده وهر دو محكوم به نسبيتاند .
ور تو گويى جزو پيوستهء كل است خار مى خور خار مقرون گل است جزو يك رو نيست پيوسته به كل ور نه خود باطل بدى بعث رسل [١] بشنو اكنون اصل انكار از چه خاست زان كه كل را گونه گونه جزوهاست لطف سبزه جزو لطف گل بود بانگ قمرى جزو آن بلبل بود [٢]
با دقت در پنج بيت فوق به خوبى معلوم مى شود كه ديد جلال الدين در بارهء جزء وكل خيلى وسيعتر وعميقتر از ديد متفكران وفيلسوفان معاصر وما قبل خود بوده است .
چند مطلب را كه در ابيات فوق ديده مى شود ، به طور اختصار متذكر مى گرديم :
الف - هرگز گمان مبر كه وقتى واحدهايى در يك مجموعه متشكل گشتند ، آن واحدها از يك سنخ بوده وداراى خواص ونمودهاى متحد بوده باشند ، در يك شاخه گل برگ وخار واجزاء خود گل متشكل شده وكل معينى را تشكيل دادهاند ، در
[١] دفتر اول ص ٥٧ ب ١٠ و ١١ . .
[٢] دفتر اول ص ٥٨ ب ٥٩ و ٦٠ وص ٥٩ ب ١ . .