تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
هر كه جبر آورد خود رنجور كرد تا همان رنجوريش در گور كرد جبر تو خفتن بود در ره مخسب تا نبينى آن درو درگه مخسب
١٦٧ - جبر را دستاويز قرار دادن خوابيدن در وسط راه است .
خلق پنهان زشتشان وخوبشان مى زند بر دل به هر دم كوبشان بهر غسل ار در روى در جويبار بر تو آسيبى زند در آب خار
١٦٨ - دشمنان پشت پرده در صدد پيدا كردن موقعيتهاى مناسب هستند .
راه همواره است وزيرش دامها قحطى معنا ميان نامها لفظها ونامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
١٦٩ - امان از خيانت اين الفاظ ناخود آگاه وبىزبان وتو خالى وفريبا كه دود از دودمان تاريخ بشرى بر آورده است ؟
اين دريغاها خيال ديدن است وز وجود نقد خود ببريدن است
١٧٠ - دريغا واسفا واى كاش گويان كسانى هستند كه دستشان از نقدينه عمرشان بريده است .
تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم تشنگان
١٧١ - اشتياق خواسته شده هاى ضرورى رو در روى اشتياق خواستنها است .
دوست دارد يار اين آشفتگى كوشش بىهوده به از خفتگى آن كه او شاه است او بىكار نيست ناله از وى طرفه كاو بيمار نيست بهر اين فرمود رحمان اى پسر كل يوم هو فى شأن اى پسر اندر اين ره مى تراش ومى خراش تا دم آخر دمى فارغ مباش
١٧٢ - كار وكوشش ، همين است وبس ، ديگر هر چه بگويى وبجوئى وبپندارى شوخى است وخيال .
بر لبش قفل است ودر دل رازها لب خموش ودل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشيده اند رازها دانسته وپوشيده اند هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند ودهانش دوختند