تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٦ - آيه
دچار گشته است ، دست وپاچه مباش ومگذار ياس ونوميدى دمار از روزگارت برآورد ، رو به سوى خدايى كه مغز وانديشه را آفريده است ، ببر ، خود همين توجه وذكر مغزت را به حال اعتدال اصلى برمى گرداند واختلال وبحرانى را كه كارگاه مغزت را فلج كرده است ، برطرف مى كند وبار ديگر فضاى كارگاه انديشهء تو صاف وروشن مى گردد .
چه بسا خس وخاشاك خيالات وعوامل تداعى معانىهاى بىربط است كه انديشه را دچار بحران وركود مى سازد ، ذكر خداوندى دستى است توانا كه آن خس وخاشاك را از روى جويبار انديشه بركنار مى كند .
اين است معناى دو بيت مورد تحليل جلال الدين ، كه براى براه انداختن اشخاص معمولى بهترين نيرو وعامل است . [١] ولى با يك ديد عالىتر در مقابل افق گسترده مى توان گفت : انديشه وذكر وبياد خدا بودن دو قيافه از يك حقيقتاند وبس .
انديشه قيافهء رو به طبيعت ذكر است وذكر قيافهء رو به ماوراى طبيعت انديشه . اين معنى را كه ممكن است براى بعضى از متفكرين غير قابل هضم جلوه كند . با يك دليل روانى - فلسفى وبا دو دليل نقلى الهى ، مى توان اثبات كرد :
دليل روانى - فلسفى - اگر درست دقت كنيم وانديشه را مورد توجه عميقانه تر قرار بدهيم : خواهيم ديد : انديشه وسيله ارتباط با جهان واقعيت است كه جلوه گاه مشيت الهى است . پس هر انديشهء واقع ياب وسازندهء مثبت نوعى ارتباط با خدا است وذكر خداوندى كه يقينا خود حرف وكلمه ى مجرد نيست ، بلكه بياد بودن خدا واوصاف جلال وجمال او است نوع ديگرى از ارتباط با او است ، با اين تفاوت كه انديشه
[١] نكتهء قابل توجه اين است كه جلال الدين ذكر را با خود انديشه يكى نمى داند ونمى گويد كه اگر فكرت راكد شود ، به جاى انديشه ذكر كن ، بلكه مى گويد : ذكر آرد فكر را در اهتزاز * ذكر را خورشيد اين افسرده ساز .