تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
در يكى گفته كه اوستا را طلب عاقبت بينى نيابى در حسب هر يكى قولى است ضدّ يكدگر چون يكى باشد ، بگو زهر وشكر
١٦٠ - اختلاف بيانداز آقايى كن .
نكته ها چون تيغ پولاد است تيز گر ندارى تو سپر واپس گريز پيش اين الماس بىاسپر ميا كز بريدن تيغ را نبود حيا
١٦١ - نگوييم : « فلسفه ومعرفت براى همه » زيرا مغز وانديشهء انسانها از بىنهايت زير صفر تا نهايت فوق صفر اختلاف دارد .
كوى نوميدى مرو اميدهاست سوى تاريكى مرو خورشيدهاست
١٦٢ - خداوند حكيم ومهربان هرگز بن بست مطلق نيافريده است كه به نوميدى مطلق برسيم وهيچ تاريكى مطلق به وجود نمى آورد كه روزنهء روشنايى در آن وجود نداشته باشد .
مادر بتها بت نفس شماست زان كه آن بت مار واين بت اژدهاست
١٦٣ - بت بيرونى را با يك تبر مى توان متلاشى كرد ، اما بت درونى را تا خود انسان نخواهد ، تمام نيروهاى گسترده در طبيعت هم كه بر سرش فرود آيد نمى تواند نابودش كند .
ناصحان را دست بست وبند كرد ظلم را پيوند در پيوند كرد
١٦٤ - به زنجير بستن دست وپاى خير خواهان مساوى نابود كردن خويشتن است .
اين نفس جانهاى ما را هم چنان اندك اندك دزدد از حبس جهان
١٦٥ - لحظه به لحظه رشته هاى وجود خود را از طبيعت بريده وبه ابديت نزديك مى شويم .
گفت پيغمبر به آواز بلند با توكل زانوى اشتر ببند
١٦٦ - كوشش وحركت از ما ، روييدن نتيجه از جنگل حوادث محاسبه نشده از خدا .