تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥ - موضوع يكم - آيا شناسايى ماهيت و شئون بشرى با موفقيت كامل پايان يافته است ؟
منطق مى دانيم ، لذا بحث ما در اين موضوع ، اين گونه حقيقت پوشىها وسفسطه هاى احمقانه را ناديده خواهد گرفت .
مى گوييم : در اولين مرحلهء بحث از موضوع فوق ، اين سؤال جدى به نظر مى رسد كه احساس وانديشه وتجربه هاى انسانى كه در دورهء زندگانى علمى او وسيلهء معرفت قرار مى گيرد ، چه ارزشى دارد ؟ مسلم است كه با نظر به اين تئورى كه مى گويد : احساس وانديشهء آدمى تموجى ظريف از ماده وشئون آن است ، معرفتى كه محصول اين تموج است ، توانايى نشان دادن واقعيت طبيعت انسانى را نخواهد داشت ، زيرا بديهى است كه موجى از دريا اگر چه كفهاى متنوع وپديده هاى گوناگون در سطح دريا به وجود بياورد ، نمى تواند دريا وحقايق موجود در آن را كه حامل همان موج است بشناساند وبه عبارت ديگر چنانكه بعضى از صاحب نظران گفتهاند : هيچ حقيقتى نمى تواند آن اندازه از خود بالاتر برود كه خود را براى خويشتن مطرح بسازد ودركش كند ، واگر گفته شود كه موج انديشه واحساس با امواج دريا قابل مقايسه نيست ، زيرا انسان از مزيت خود آگاهى برخوردار است ومى تواند خود را براى خويشتن برنهد ومورد مطالعه وشناسايى قرار بدهد . اين اعتراض صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا نمى تواند اشكال خم شدن ماده بروى خويشتن را مرتفع بسازد .
وانگهى كتابهايى كه به عنوان « انسان موجود ناشناخته » در همين قرن نوشته مى شود ، خود از مجهول ماندن موجوديت انسان به خوبى كشف مى كند .
اين كه ما مى بينيم كارها وروابط بشرى براى ما قابل درك است ، كمترين دليلى بر شناخته شدن ماهيت وشئون واقعى انسانى در بر ندارد ، زيرا اين شخصيتها وتوجيه هاى اجتماعى است كه موقعيتهاى قابل تفسير براى انسان به وجود مى آورند ومردم حتى گاهى بعضى از متفكرين هم چنين مى پندارند كه شناسايىهاى ما در بارهء انسان به حد نصاب خود رسيده است .
امروز هيچ جامعهاى ولو در عالىترين درجه ى تمدن پيدا نمى شود كه به دلخواه خود انسانهاى مورد احتياج خود را به طور اختيار وآگاهانه بسازد ، مثلًا بنشيند