تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٧ - تفسير ابيات
بندى در جبر مورد توجه جلال الدين نيز وجود دارد ، انسانهاى تكامل يافته هنگامى كه به فيض عام خداوندى مى نگرند ووسايل كار وكوشش را كه در اختيار آنان گذاشته است ، مى بينند وباز بودن چند راه را در نوسانات زندگى خود با ديدهء وجدان مشاهده مى نمايند ، به وسيله اين مشاهدات ، خود را به فيض عام الهى عرضه مى كنند وبه پيدا كردن وسايل بيشتر وبهتر براى پيش برد حيات خويش مى كوشند ووابستگى جبرى خود را به خداوند چنين تلقى مى كنند كه : ما وابستهء اراده وعلم وقدرت آن خداوند هستيم كه هر چه مراحل تكامل را بيشتر وبهتر سپرى كنيم به جاذبيت فيض الهى بيشتر نائل مى شويم ومواد جهان طبيعت با طرق وقيافه هاى بهترى به عنوان وسيله در اختيار ما قرار مى گيرد ووجدان ما تيز بينتر ومحركتر مى گردد . چنين جبرى آخرين وعالىترين آرمان يك انسان كمال جو است كه او را تا حد شايستگى لقاء الله بالا مى برد . در مقابل اينان آن گروه از مردم بىنوا وبدبخت هستند كه وابستگى خود را به مبادى عالى هستى وقرار گرفتن خود را در تحت سلطهء محركترين عامل به سوى كمال به صورت زندان وكنده وزنجير در مى آورند اسفا بر حالشان تفسير ابيات آن چه كه از خطاها وغلطهايت برشمردم . از شيخ عطار هم شنيدهام . هم او داستان سلطان محمود مجاهد را متذكر شده است كه يك غلام هندو از جنگ هندوستان به غنيمت برد ، واو را آورد ودر كرسى خودش نشانيد . تو مى توانى طول وعرض اين داستان را در لابلاى كلام شيخ عطار ببينى .
خلاصه آن كه وقتى كه آن غلام كودك روى تخت با طراوت در پهلوى سلطان محمود نشست ، شروع به گريهء سوزناك كرد . سلطان از او پرسيد : چرا گريه مى كنى ، مگر به دولت ناگوارى رسيدهاى ؟ تو اكنون همدم شهريار ودر ما فوق افلاك نشستهاى تو روى اين تخت نشستهاى ووزراء وسپاهيان همه مانند ستارگان وماه در پيش تخت تو صف كشيده