تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٢ - بر تخت نشاندن سلطان محمود غلام هندو را و گريستن غلام
بر تخت نشاندن سلطان محمود غلام هندو را وگريستن غلام
((١٣٨٢)) آنچه گفتم از غلطهات اى عزيز همچنين بشنيدم از عطار نيز
((١٣٨٣)) رحمت الله عليه گفته است ذكر شه محمود غازى سفته است
((١٣٨٤)) كز غزاى هند پيش آن همام در غنيمت او فتادش يك غلام
((١٣٨٥)) پس خليفه اش كرد وبر كرسى نشاند بر سپه بگزيدش وفرزند خواند
((١٣٨٦)) طول وعرض ووصف قصه تو به تو در كلام آن بزرگ دين بجو
((١٣٨٧)) حاصل آن كودك بر آن تخت نضار شسته پهلوى قباد شهريار
((١٣٨٨)) گريه مى كرد اشك مى راند او به سوز گفت شاه او را كه اى پيروز روز
((١٣٨٩)) از چه گريى دولتت شد ناگوار فوق افلاكى قرين شهريار
((١٣٩٠)) تو بر اين تخت ووزيران وسپاه پيش تختت صف زده چون نجم وماه
((١٣٩١)) گفت كودك گريهام زآن است زار كه مرا مادر در آن شهر وديار
((١٣٩٢)) از توام تهديد كردى هر زمان بينمت در دست محمود ارسلان
((١٣٩٣)) پس پدر مر مادرم را در جواب جنگ كردى كاين چه خشم است وعتاب
((١٣٩٤)) مى نيابى هيچ نفرين دگر زين چنين نفرين مهلت سهلتر
((١٣٩٥)) سخت بىرحمى وبس سنگين دلى كه به صد شمشير او را قاتلى
((١٣٩٦)) من ز گفت هر دو حيران گشتمى در دل افتادى مرا بيم وغمى
((١٣٩٧)) تا چه دوزخ خوست محمود اى عجب كه مثل گشته است در ويل وكرب
((١٣٩٨)) من همى لرزيدمى از بيم تو غافل از اكرام واز تعظيم تو
((١٣٩٩)) مادرم كو تا ببيند اين زمان مر مرا بر تخت اى شاه جهان يا پدر كو تا مرا بيند چنين خوش نشسته پهلوى سلطان دين
((١٤٠٠)) فقر آن محمود توست اى بىسعت طبع ازو دايم همى ترساندت
((١٤٠١)) گر بدانى رحم اين محمود راد خوش بگويى عاقبت محمود باد
((١٤٠٢)) فقر آن محمود توست اى نيم دل كم شنو زين مادر طبع مضل