تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٨ - تفسير ابيات
كن . اين همان رنجور است كه خداوند فرموده است : هر كارى را كه مى خواهيد عمل كنيد ، ديگر هيچ اصل وقانونى با شما سر وكار ندارد . بيمار مى گويد : من براى تماشا به لب جوى مى روم ، وبه طبيب هم مى گويد ، كه برو خير پيش . بيمار به دل خواه خود در كنار جوى مى گشت ، در آن حال يك صوفى بر لب جو نشسته ، براى پاكى دست وروى خود را مى شست .
بيمار پشت گردن صوفى را كه خيال انگيز بود ، ديد وآرزو كرد كه ايكاش يك سيلى بر پشت گردن صوفى بزند دست براى سيلى زدن بالا برد وبا خويشتن مى گفت : اگر اين سيلى را بر قفاى اين مرد نزنم خلاف دستور طبيب عمل كردهام كه گفته است : هر چه را كه دلت مى خواهد عمل كن . پس هم اكنون سيلى را مى نوازم كه خويشتن را با دست خود به جهت صبر وپرهيز به هلاكت نيافكنم وقتى كه سيلى را نواخت وصداى آن سيلى بلند شد ، صوفى گفت : اى قواد گنه كار وناخلف چرا سيلى به من زدى وخواست چند مشتى به او بزند وريش وسبيلش را بكند ، ديد بيمار بدبخت خسته ورنجور وزرد رنگ وبرهنه است ، لختى در انديشه فرو رفت وبا خويشتن گفت : اگر يك مشت به او بزنم ، خواهد مرد ، زيرا بيمارى سل دمار از روزگارش درآورده است .
آرى ، اين مردم رنجور سل وبىچاره از فريبهاى شيطان ، سيلى باره هستند . همهء آنان به آزار بىگناهان حريص وعيوب يكديگر را در پشت سرشان مى جويند تا يكديگر را رسوا بسازند .
اى سيلى نواز پشت گردن مردم ، آيا نمى دانى كه مجازات آن تعدىها را پشت گردنت متحمل خواهد گشت ؟ اى بدبختى كه هوى وهوس را طبيب خود پنداشته وبه دستور او دست براى سيلى به پشت گردن مردم بلند كردهاى ، هر كس كه گفته است : دواى بيمارى تو آزار واذيت ديگران است ، به ريش تو خنديده است . او همان شيطان است كه آدم را به خوردن گندم اغوا كرده وگفته است : داروى شما دو نفر همين گندم است ، بخوريد تا در بهشت براى ابد بمانيد . هم او بود كه پشت گردنى