تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٥ - تفسير ابيات
اين دنيا قرآنى نمانده است مگر اين كه آب طلاهاى حاشيه اش را به صورتت چسبانيدهاى ابليس تو خودت هستى با سپاهيان گروه گروهت [١] با من چكار دارى ، مرا رها كن اى پير زن پاى به لب گور [٢] تا كى حاشيهء طلايى قرآنها را براى رنگين كردن رويت به رنگ سيب ، خواهى دزديد ؟ تو هم اى انسان خود پرست وخود نما كه از جمال ودانش ومعرفت درونى محرومى ، تا كى سخنان مردان خدا را دزديده وبه خود چسبانيده ودر معرض فروش خواهى گذاشت ؟ تو خود مى بينى كه اين همه رنگهاى عاريتى كه بر خود بستهاى رويت را گلگون نمى كند وشاخه هاى خشكى را كه بر درخت وجودت پيوند مى زنى ، كار شاخه زندهء درخت را انجام نخواهد داد . اين را بدان كه هر چه بكوشى وخود را بيارايى . -
عاقبت چون چادر مرگت رسد از رخت اين عشرها اندر فتد چون كه آيد خيز خيزان رحيل گم شود زان پس فنون قال وقيل
جهان خاموشى به سراغت آيد ودستور ايست به تو مى دهد ، واى بر حال تو كه آن روز براى خود انيس ومونسى نخواهى داشت . از هم اكنون -
صيقلى كن يك دو روزى سينه را دفتر خود ساز آن آيينه را
زيرا -
كه ز سايهء يوسف صاحب قران شد زليخاى عجوز از نو جوان
اگر سينهء خود را صيقلى كنى ، بار ديگر حيات بروى تو مى خندد واز زير رو پوش خزان زندگى بهار پر طراوتى را در هستى تو مى نماياند -
گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن چتر گل بر سر كشى اى مرغ خوش خوان غم مخور
وآن گاه مزاج برد العجوزى تو به خورشيد تموز مبدل مى گردد ، چنانكه از
[١] خميس به اعتبار تقسيم لشكر به پنج گروه : مقدمه ، قلب ، ميمنه ، ميسره ، ساقه گفته مى شود . .
[٢] شيخ وكهل وفانى ويفن وهرم سالخوردهء مرد را مى گويند . حيز بون وعجوز وشهله ودرد بيس ، نامهايى براى سالخوردگان زن مى باشد وهر يك از نامهاى مزبور به دورهاى از آغاز پيرى گرفته تا پايان آن اصطلاح شده است . .