تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٠ - در بيان سؤال سايل از صاحب خانه و جواب او را بر سبيل طنز
من آن طوطى شيرين زبان هم نيستم كه قندى بگيرم وبا نطق شيوايم بار غم شنونده را از دلش بزدايم ، هدهد هم نيستم كه كار پيك وپيام آورى را به عهده بگيرم ، درست بنگريد لكلك هم نيستم كه در اين بيابان گرمسير ودر آن كوهسارهاى سردسير براى خود روزى ومسكن دست وپا كنم .
پس تو كيستى وچه مى خواهى ؟ همه چيز مى خواهم ، هر چه را كه شما مى خواهيد ، من هم مى خواهم ، به اضافهء چيزهاى ديگر كه شب وروز مغز مرا به جاى صرف انرژى در راه بارور كردن وسائل حيات ، به خود مشغول مى دارد .
اين اشخاص همان بيماران خطرناك هستند كه مى توانند جامعهاى را فلج كنند واز مقصدى كه افراد آن جامعه پيش گرفتهاند منحرفش بسازند ، زيرا نخستين ضربهء هولناك كه بر پيكر جامعه وارد مى آورند ، از بين بردن ارزش كار است كه گردونهء منحصر حيات آدمى است .
آنان با كل شدن به جامعه خود آگاه يا ناخود آگاه به مردم تلقين مى كنند كه انسان مى تواند بدون كار وكوشش هم زندگى كند ، انسان مى تواند بدون اين كه انرژى صرف كند ودر سر كار شب بيدارىها بكشد ، مى تواند از انرژى وشب بيدارىها وتلاش روزانهء ديگران زندگى كند خوشبختانه قرون جديده با صدها دردهايى كه تحمل مى كنند ، اين درد خانمان سوز را تحمل نمى كند وتلقين فوق را هر اندازه هم كه استادانه وآرايش يافته به حلقش فرو بريزند استفراغ مى كند ونمى پذيرد .
آن چه كه خيلى اهميت دارد ، اين است كه اين شعار « همه چيز مى خواهم بدون اين كه كارى انجام بدهم » در اشكال ورنگهاى ديگر به قوت سابق خود باقى است زيرا در اغلب جوامع دنياى امروزى هم آنجا كه اختيار انسانها در انتخاب