تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٥ - تفسير ابيات
ولى عشق شوهر وحرص به داشتن جفت هم چنان آرامش از دلش مى گرفت . اين پير زن روزگارش به باد گردش روز وشب رفته ، با اشتياق تند وتيز در پى شوهر كردن بود ، بادام پاره اش دنبال صيد مى گشت مرغى بود كه نابهنگام بانگ درآورده وراهروى بود كه بىراهه در پيش گرفته بود . نه اسبى داشت ونه پايى ، ولى عاشق تاختن در ميدان به نى زدن عشق مى ورزيد ، نه لبى داشت ونه سرنايى خداوند حرص را در پيرى براى جهودان نيز نصيب نكند ، اين حرص شقاوت جانكاهى است كه وى بردارندهء او .
موقعى كه سگ پير مى شود ودندانهايش مى ريزد ، ديگر با مردم كارى نداشته سراغ سرگين مى گيرد ، ولى در اين سگان شصت ساله بنگر كه هنوز عاشق دل باختهء فرج وطلا هستند وحرصشان دم بدم از نسل سگ هم افزونتر مى گردد با چنين زندگانى كه تنها مايه دوزخ وسلاخى قصابان غضب است ، اگر بگويى : عمرت دراز باد ، دل خوش مى شود واز خنده دهان باز مى كند وآن تيره بخت چنين نفرين نكبت آور را دعا مى پندارد نه ديدهاى باز مى كند ونه سرى بالا مى برد .
اگر اين در خواب رفتگان ، يك سر موى از رستاخيزى كه در انتظار آنان است مى ديدند ، در پاسخ آن گوينده ، مى گفتند : چنين عمر دراز از آنِ تو باد .