تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
است ، همهء مزاياى غير اختيارى مانند جذابيت چشمهاى ناپلئون نمى تواند عنصرى براى شخصيت او بوده باشد .
زهره ات ندريد تا زان زهره ات مى رسيدى در دو عالم بهره ات زهرهاى كز بهر حق او بردرد چون شهيدان از دو عالم برخورد چون برآورد از ميان جان خروش اندر آمد بحر بخشايش به جوش اين صدا در كوه دلها بانگ كيست كه پر است از بانگ اين كُه گه تهى است . . .
هست كُه كاوا مثنّا مى كند هست كُه كاواز صد تا مى كند مى زهاند كوه از آن آواز وقال صد هزاران چشمهء آب زلال
١٤١ - انقلاب وانفجار روانى گاهى چنان نتيجهء با عظمت در بر دارد كه جهان وخود انسان را دگرگون مى نمايد .
زان كه هر بدبختِ خرمن سوخته مى نخواهد شمع كس افروخته هين كمالى دست آور تا تو هم از كمال ديگران نفتى به غم
١٤٢ - اگر خرمن هستى خود را طعمهء آتش مى بينى . به جاى اين كه خاموشى شمع هستى ديگران را آرزو كنى ، بكوش وكمالى به دست آور وشمع وجودت را در ميان شمعهاى برافروختهء ديگران بر افروز .
نردبان خلق اين ما ومن است عاقبت زين نردبان افتادن است هر كه بالاتر رود ابله تر است كاستخوان او بتر خواهد شكست اين فروع است واصولش آن بود كه ترفع شركت يزدان بود
١٤٣ - انسان هر چه با نردبان من وما بالاتر برود سقوطش دردناكتر خواهد بود .
گر سرش جنبد به سير باد رو تو به سر جنبانيش غرّه شو آن سرش گويد سمعنا اى صبا پاى او گويد عصينا خلنا
١٤٤ - وقتى كه انديشه وخرد در وجود آدمى حاكميت خود را از دست بدهد ،