تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٥ - در بيان آنكه مصطفى عليه و على آله الصلاة و السلام چون شنيد كه عيسى عليه السلام بر روى آب رفت ، فرمود لو ازداد يقينه لمشى على الهواء
در بيان آنكه مصطفى عليه وعلى آله الصلاة والسلام چون شنيد كه عيسى عليه السلام بر روى آب رفت ، فرمود لو ازداد يقينه لمشى على الهواء
((١١٨٦)) همچو عيسى بر سرش گيرد فرات كايمنى از غرفه در آب حيات
((١١٨٧)) گفت احمد گر يقينش افزون بدى خود هوايش مركب وهامون شدى
((١١٨٨)) همچو من كه بر هوا راكب شدم در شب معراج مستصحب شدم
((١١٨٩)) گفت چون باشد سگ كور پليد جست او از خواب وخود را شير ديد
((١١٩٠)) نى چنان شيرى كه كس تيرش زند بل ز بيمش تيغ وپيكان بشكند
((١١٩١)) كور بر اشكم رونده همچو مار چشمها بگشاد ودر باغ وبهار
((١١٩٢)) چون بود آن ، چون كه از چونى رهد در حياتستان بىچونى رسد
((١١٩٣)) گشت چونى بخش اندر لا مكان گرد خوانش جمله شيران چون سگان
((١١٩٤)) او ز بىچونى دهدشان استخوان در جنابت تن زن اين سوره مخوان
((١١٩٥)) تا ز چونى غسل نارى تو تمام هين برين مصحف منه كف اى غلام
((١١٩٦)) گر پليدم ور نظيفم اى شهان اين نخوانم ، پس چه خوانم در جهان
((١١٩٧)) تو مرا گويى كه از بهر ثواب غسل ناكرده مرو در حوض آب
((١١٩٨)) هر كه اندر حوض نايد پاك نيست وز برون حوض غير خاك نيست
((١١٩٩)) گر نباشد آبها را اين كرم كاو پذيرد مر خبث را دم به دم
((١٢٠٠)) واى بر مشتاق وبر اميد او حسرتا بر حسرت جاويد او
((١٢٠١)) آب دارد صد كرم صد احترام كه پليدان را پذيرد والسلام
((١٢٠٢)) اى ضياء الحق حسام الدين كه نور پاسبان توست از شر الطيور
((١٢٠٣)) پاسبان توست نور وارتعاش اى تو خورشيد مستر از خفاش
((١٢٠٤)) چيست پرده پيش روى آفتاب جز فروغ وشعشع وتيزى وتاب
((١٢٠٥)) حجب اين خورشيد هم نور رب است بىنصيب از وى خفاش است وشب است