تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٧ - تفسير ابيات
شخص ديگر به اضافه اين كه همان مناره را مى بيند ، مرغ با بال وپرى را بالاى آن مناره مشاهده مى كند ، ولى راز ديگرى را در آن مرغ نمى بيند . شخص سومى هم كه ديدگانش از نور الهى برخوردار است ، به آن مناره مى نگرد ، هم مناره مى بيند وهم مرغى بر بالاى آن وهم مويى نورانى در دهان آن مرغ مشاهده مى كند .
رهبرانى كه نور در منقار مرغ مى بينند به مردم مى گويند : به آن نور بنگريد ، وگر نه هيچ گرهى در اين زندگانى براى شما باز نخواهد گشت .
هم چنين مانند كسى كه گل نقاشى شده را مى بيند وديگرى حقيقتى پر از علم وعمل را . هنگامى كه علم انسانى با نور درآميخته شد ، آن بردبارى وعظمت را به وجود مى آورد كه مردم پليد وپر لجاجت را هم نورانى مى سازد . مرد الهى نورانى تو را از راه ورسم منزلها آگاه مى كند وسخنى را كه با تو در ميان مى گذارد همراه نور به درون تو مى فرستد . جان همهء معجزات در حقيقت همين است كه حيات ابدى به مردگان مى بخشد . اكنون مثل مناره ومرغ ومو را بايد توضيح بدهيم :
تن مناره علم وطاعت همچو مرغ خواه سيصد مرغ گير ويا دو مرغ
تعداد انواع علوم وطاعات از نظر صورت گوناگون است ولى از نظر معنى وهدف يكى است ، لذا تفاوتى ندارد كه آنها را يكى بدانى يا متعدد .
مردم متوسط همان مناره ومرغ ( بدن وعلم وطاعت را مى بينند وبس . ولى ديدن آن موى كه نور اسرار آميز آن مرغ وجان واقعى او است ، از هر كس ساخته نيست ومخصوص سالكين راه خدا است . [١] آن موى رسته در منقار مرغ نمى تواند عاريتى بوده باشد ، زيرا شىء عاريتى محصول ابديت به وجود نمى آورد ، لذا موى منقار آن مرغ از اعماق جانش مى جوشد ورهسپار ابديت مى گردد .
[١] مصرع مورد تفسير چنين است كه « هم ز مرغ وهم ز موى آگه بود » . جلال الدين در ابيات بعدى موى را به نور تفسير كرده است . بعضى از شارحين مثنوى مانند آقاى موسى نثرى ، موى را به معناى نوا ومويه تفسير كردهاند . .