تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣١ - انديشه و احساس پاك آدمى طبل كوبى قوانين و اشارات جهان هستى را درمى يابد ، ولى گوشى كه از پنبه خود پرستى و طبيعت ستايى پر است مى گويد من بانگ اين طبل كوبىها را نمى شنوم
شمار نمى شوند ، مى گويند : پس حالا كه مى خوابيد ، كمى با فاصله ونيمه بيدار بخوابيد ، زيرا مى ترسيم در حال خواب دست يا پا يا سرتان را بهم بزنيد ، ناگهان با اين زدنهاى خواب آلود جرقه هايى به وجود بيايد وچهار ميليارد انسان روى زمين را به زير زمين منتقل بسازد ، زيرا تمام بستر ولحاف ولباسها وتختخواب وحتى اعضاى بدنى شما باردار هيدروژن است كه در چشمه سارهاى طبيعت با عنصر ديگرى به نام اكسيژن آب توليد مى كند وحيات را به وجود مى آورد .
((١١٠٣)) آنچنان كر شد عدوى رشك خو گويد اين چندين دهل را بانگ گو
((١١٠٤)) مى زند بر روش ريحان كه طريست او ز كورى گويد اين آسيب چيست
انديشه واحساس پاك آدمى طبل كوبى قوانين واشارات جهان هستى را درمى يابد ، ولى گوشى كه از پنبه خود پرستى وطبيعت ستايى پر است مى گويد : من بانگ اين طبل كوبىها را نمى شنوم برتراند راسل مى گويد : « ما فى المثل به كر مادر زادى شباهت داريم كه در ميان يك عده موزيسين بزرگ شده واز روى روابطى كه بين قطعات نت موسيقى ونواختن آنها وجود دارد به قواعد مربوطه آشنا شده ومى تواند نتهاى موسيقى را بخواند واركسترى را هدايت كند .
حال اگر اين كر مادر زاد از طريق ايما واشاره بتواند توضيحات ديگران را درك كند ، كم كم متوجه مى شود كه نت موسيقى وحركات نوك انگشتان وساير حركات نوازندگان در كيفيت ذاتى خود نمايندهء چيزهايى كاملًا متفاوت از ظواهرى هستند كه براى او مشهود مى باشند ، ولى ادراك ارزش موسيقى وچگونگى آهنگهاى صوتى آن براى او غير ممكن است حال دانش ما از طبيعت هم چيزى شبيه به اين است ما مى توانيم نتهاى طبيعت