تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
بحر وحدانيست جفت وزوج نيست گوهر وماهيش غير موج نيست هفت دريا اندر او يك قطره اى جمله هستىها ز موجش چكره اى موجهاى تيز درياهاى روح هست صد چندان كه بُد طوفان نوح در بلندى كوه فكرت مى نگر كه يكى موجش كند زير وزبر صورت از معنى چو شير از بيشه دان يا چو آواز وسخن زانديشه دان اين سخن وآواز از انديشه خاست تو ندانى بحر انديشه كجاست ليك چون موج سخن ديدى لطيف بحر آن دانى كه باشد هم شريف چون ز دانش موج انديشه بتاخت از سخن وآواز او صورت بساخت از سخن صورت بزاد وباز مرد موج خود را باز اندر بحر برد صورت از بىصورتى آمد برون باز شد كانّا اليه راجعون بر مثال موجها اعدادشان در عدد آورده باشد بادشان
١٣٢ - جهان هستى وتكثرات واشكالش ، بلكه انديشه آدمى نيز انواعى از موج است .
هم چنين هر فكر كه گرمى در آن عيب آن فكرت شده است از تو نهان
١٣٣ - تمركز دادن قواى دماغى در يك موضوع وخيره شدن در آن ، قيافهء معينى از آن را آشكار وقيافه هاى ديگرش را مورد غفلت قرار مى دهد .
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست قالب از ما هست شد نى ما از او باده از ما مست شد نى ما از او اين زمين وآسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى گفت آثارش دل است اى بو الهوس آن برون آثار آثار است وبس باغها وسبزها در عين جان بر برون عكسش چو در آب روان آن خيال باغ باشد اندر آب كه كند از لطف آب آن اضطراب