تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢١ - نوعى ديگر از سخن وجود دارد كه بدون صوت و حرف ، حتى بدون نياز به موج ، حياتىترين اثر را در مخاطبش به وجود مى آورد
هر چه را كه سر راهش را بگيرد مى سوزاند وخاكسترش مى كند واز طرف ديگر پول همان موجود حيات بخش است كه به جهت اشتباه در شناخت آن ، ميليونها مزايا وعوامل حياتى در نطفه خفه ونابود مى گردد .
گمان نمى رود ياس مطلق در باره اصلاح واقعى كار وفعاليت پول ياس بجا ومنطقى بوده باشد ، زيرا سر وكار ما با انسانى است كه قدرت همه چيز را دارا است .
((١٠٦٦)) آن خطاباتى كه گفت آن دم نبى گر زند بر شب برآيد از شبى
((١٠٦٧)) روز روشن گردد آن شب چون صباح من نتانم باز گفت آن اصطلاح
((١٠٦٩)) خود تو مى دانى كه آن آب زلال مى چه گويد با رياحين ونهال
نوعى ديگر از سخن وجود دارد كه بدون صوت وحرف ، حتى بدون نياز به موج ، حياتىترين اثر را در مخاطبش به وجود مى آورد .
مردم سطح نگر سخن را همان حروف وكلمات مى دانند كه به وسيلهء موج از كسى يا چيزى به كس ديگر يا چيز ديگر منتقل مى شود . ونمى دانند كه سخن معمولى در تبديل موجوديت انسان نقشى بسيار ناچيز به عهده دارد .
زيرا انسانى كه موجوديت فعلى خود را حتى در پليدترين وضعى كه به خود پذيرفته است با يك عده امورى مستحكم كرده است كه آنها را به عنوان واقعيات تلقى نموده است ، عالىترين سخن ومنطقىترين كلام براى او جز مانند نسيمى كه بوزد واز پيش رويش عبور كند چيز ديگرى جلوه نمى كند . وبه قول جلال الدين :
مرزبان را مشترى جز گوش نيست
گاهى سخن چناناثر از پيش روى مخاطب مى گذرد كه گويى : پرندهء غير جالبى از فضا عبور مى كند . گاه ديگر مانند اين كه شخصيت مخاطب داراى هزار