تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٠ - مسئله دوم - انحراف پول از مسير اصلى خود كه وسيلهء تبادل و شاخص ارزشها بودن است
برده وديگرى را مالك شناخت .
پول نشناسان چه بخندند ويا بگريند ، انسان نشناسان چه بخندند ويا بگريند ، نمى توانند اين حقيقت را پوچ بشمارند كه : پول موقعى كه دو عنصر اساسى خود را از دست مى دهد ، خداى لا شعور وجامدى مى گردد كه تمام حيات وتحركات ومفيديت آنها را مى خشكاند . اين خداى لا شعور وجامدى است كه ساخته شدهء سود پرستى افراطى انسانها است وبقدرى با دست همين انسانها بقدرت مى رسد كه علم واخلاق وهنر ومذهب واقتصاد وحقوق وبه طور كلى همهء سرنوشت انسانها را در اختيار خود مى گيرد وحتى با آن قدرت كه انسانهاى ناتوان به او بخشيدهاند ، به خوبى مى تواند از عهدهء پوچ كردن يا ساختن فلسفهء زندگى برآيد بنا بر اين پيش از آن كه مغز الكترونيك وماشين به طور عمومى به قول بعضىها انسان را مركب ناخود آگاه خود قرار بدهد ، موضوع پول پيش از قرون واعصار متمادى انسان را بردهء خود ساخته است . با اين حال ادعاى تكامل بشرى چه معنى خواهد داد ؟ تنها بردگان خداى لا شعور وجامد ( پول ) مى توانند پاسخ بدهند .
انديشه هاى مربوط به اصلاح رابطهء پول وانسان مى بايست خيلى پيش از مباحث مربوط به سياست پول بيفتد تا دانسته شود كه آيا انسان را در مقابل حقيقت مطلق پول بايد قابل انعطاف ساخت يا پول را در مقابل انسان . اين است معناى آن بيت كه جلال الدين در بارهء پول مى گويد :
اين سياه اسرار تن اسپيد را بت پرستانه بگير اى ژاژ خا همچو گور كافران پر دود ونار وز برون بربسته صد نقش ونگار همچو مال ظالمان بيرون جمال وز درونش خون مظلوم ووبال
در بارهء پول هزاران كتاب نوشته مى شود وكرسىهاى استادى اشعال مى گردد وهزاران كنفرانسها داده مى شود كه پول چنين است وچنان است . يكى هم برنمى خيزد بگويد : بلى . . . وپول سوزاننده ترين آتشى است كه به جهت اشتباه در شناخت آن ،