تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٩ - مسئله دوم - انحراف پول از مسير اصلى خود كه وسيلهء تبادل و شاخص ارزشها بودن است
پيكر اقتصادى اجتماع به جريان بيافتد ، از آن رگها بيرون مى آيد ودر گوشهاى مى نشيند وشروع به زاييدن مى كند مالك پول مى گويد : بدان جهت كه من قبضى در دست دارم كه رسما نشان مى دهد كه به مقدار اين قبض كار يا كالا به افراد اجتماع تحويل دادهام ، اجتماع بايد در سر هر مدتى تنها براى داشتن اين قبض رسيد ، كار وكالاى اضافى به من بدهد ، اگر چه كار وكالائى را كه به موجب اين قبض به اجتماع تحويل دادهام ، پيش از ساليان متمادى مستهلك شده واز بين رفته است ، به من چه ٢ - قدرت تصنعى كه پول پيدا مى كند ومى تواند تمام ارزشها را زير ورو وپيش وپس كند ، مثلًا صاحب پول ماده ى مخدر ومرگزايى مى سازد وپول معينى را به دست مى آورد ، چون آن پول زبان ندارد كه بگويد : صاحب من در مقابل چه كالا وكارى مرا دريافت كرده است ، بلكه اگر زبان هم داشته باشد ودليل انتقال خود را به مالكش باز گو كند ، با اين حال هم چون پول است مى تواند در نابود كردن ارزشهاى ديگر به فعاليت بيافتد . بدين ترتيب پول آن قدرت را پيدا مى كند كه ارزشها بلكه خود انسانها را به خاك سياه بنشاند وبدون آن كه خم به ابرويش بيافتد به جريان حق به جانب خود ادامه بدهد . علت اين قدرت وحشتناك كه در پول به وجود مى آيد چيست ؟ شما مى توانيد علت اين قدرت را در مبحث زير ملاحظه فرماييد :
پول با دو عنصر اساسى وقانونى كه دارد ( وسيلهء تبادل وشاخص ارزشها ) اگر از جريان طبيعىاش تجريد شود وهمه كارهء همهء شئون بشرى باشد ، مانند آتش سوزاننده ايست كه از خاصيت احتراق ضرورى مواد تجريد شود وآب وهوا وغذا وپوشاك وتنفس ودوا وهمهء ضرورتها وتجملات زندگى را به عهده بگيرد اين تشبيه براى كسانى كه پول را نمى شناسند ويا سر وكارى با انسان ندارند ، خنده آورترين تشبيه است كه در تمام مدت عمرشان مانند آن را نخواهند شنيد . خنده اينان هم شبيه به خندهء صاحبان برده ها است كه اگر در دوران بردگى كسى به صاحبان برده مى گفت كه : انسان را نمى توان از انسان ديگر جدا كرد ويكى را