تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٩ - تفسير ابيات
روان شد ، چونان سنگ سخت كه منفجر مى شود وآب از آن جارى مى شود ، در صورتى كه مايهء آن آب در هيچ يك از پهلو وميانهء سنگ وجود ندارد . خداوند آن سنگ را واسطه قرار داده تا آب مينا رنگ را به وسيلهء آن به جريان بياندازد . چنانكه از چشمهء چشم تو بدون بخل وسستى نور را منتشر مى سازد ، در حالى كه آن نور مايهء خود را نه از پيه مى گيرد ونه از پوست ، بلكه محبوب مطلق آن پيه وپوست را واسطهء پوشانندهء منبع اصلى نور قرار داده است ، وچنانكه در فضاى گوش موج وسيلهء انتقال كلام راستين ودروغين است .
اين چه هوا وموجى است كه اگر به آن استخوان خرد برسد ، حرف وصوت را قابل درك مى سازد آرى استخوان وباد وسايط رو پوش منبع اصلى فعاليتهاى مزبور است .
اگر حقيقتش را بخواهيد « در دو عالم غير يزدان نيست كس » زيرا گوش از جنس سر است كه قطعاتى از ماده است ، بىپرده بگويم : گويندگى وشنوندگى از خود او است . خواجهء بلال به ابو بكر گفت : اگر دلت به بلال مى سوزد ، اين سخنها را كنار بگذار وطلا بده واو را بخر ، زيرا مشكل تو بدون بذل مال حل نخواهد گشت .
ابو بكر مى گويد : حاضرم ، صد خدمت وتعظيم بجا مى آورم وبندهاى دارم داراى صورت نيكو ولى جهود است .
تن سپيد ودل سياهستش بگير در عوض ده تن سياه ودل منير
ابو بكر فورا فرستاد آن بنده را آوردند ، الحق آن بنده بسيار زيبا مى نمود ، به طورى كه خواجهء بلال آن جهود نابخرد در حيرت فرو رفت . آرى ، حال صورت پرستان همين است كه دل سختتر از سنگ آنان ، در مقابل صورت مانند موم نرم مى گردد .