تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٧ - تفسير ابيات
تفسير ابيات پيامبر مصطفى صلى الله عليه وآله از اين داستان روح انگيز بلال چون گل شكوفان شد وبه سخن گفتن درآمد . وقتى كه گوينده شنوندهاى مانند پيامبر عظيم الشان پيدا كند ، سر هر مويش زبانى مى شود وبه گفتگو درمى آيد .
پيامبر فرمود : حالا چاره چيست وچه بايد كرد ؟ ابو بكر گفت : اين بنده بلال را بهر قيمت كه باشد مى خرم وبه زيادى قيمتش اعتنايى نمى كنم . زيرا او اسير عشق الهى است كه اكنون سخرهء خشم دشمن خداوند است .
پيامبر فرمود : من هم در اين معامله شريك تو خواهم گشت ، تو وكيل من باش ، قيمت نصف بلال را من پردازم ، برو بلال را خريدارى كن .
ابو بكر گفت : قبول مى كنم وصد خدمت به جاى مى آورم . ابو بكر همان موقع برخاست وبه خانهء آن جهود بىايمان رفت ودر راه با خويشتن چنين مى گفت : گوهر گران بها را از دست كودك نادان بسى آسان مى توان خريد .
اينان همان قوم نادانند كه ديو غول عقل وايمانشان را با ملك وپول مى خرد . ديو وغول آنچنان مردار زشت را براى آنان مى آرايد كه در مقابل آن مردار مى تواند صدها گلزار از دستشان بگيرد . چنان مهتاب دروغين به آنان نمايش مى دهد كه ساحرانه صد كيسه پول از دستشان مى ربايد . آن پيامبران را كه تجارت واقعى را بر آنان تعليم مى دادند ، وشمع دين را مى افروختند ، آن غولهاى راهزن به وسيلهء سحر همان پيامبران را زشت نمايش مى دادند ، چنانكه به وسيلهء جادو ميان دو همسر جدايى مى انداختند .
غولان ديدگانشان را چنان مى دوختند كه گوهرى را به يك خس مى فروختند . برو بلال را كه گوهرى گران قيمتتر از دو عالم است ، از آن كودكان نابخرد بخر ، زيرا -