تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٢ - تفسير ابيات
تفسير ابيات وقتى كه ابو بكر از عشق بلال راست كردار وراست گفتار ودم درست به خوبى آگاه گشت ، دست از توصيه به اين كه بلال از فاش ساختن اسلام توبه كند ، برداشت وپيش پيامبر اكرم رفت وحال بلال را باز گو كرد :
كان فلك پيماى ميمون فال چست اين زمان از عشق اندر دام توست
پيامبرا ، چون بلال باز سلطانى است ، لذا در جمع جغدان در رنج وآزار بسر مى برد ، اين گنج پر قيمت در زير انبوه كثافت مدفون مانده است . طبيعت جغدان همين است كه بر باز سلطانى ستمها كنند وپر وبال فلك پيمايش را بكنند واين باز سلطان جرمى ندارد ، تنها -
((٩٥٧)) جرم او اين است كاو باز است وبس غير خوبى جرم يوسف چيست پس
چون زاد وبود جغدان در ويرانه ها است ، اگر باز گلشن نشين را به بينند ، خشم جهودانه بر سرش ريزند
كه چرا مى ياد آرى تو از آن لاله زار وجويبار وگلستان
اصلًا تو اگر چه ابراز هم نكنى ، چرا در دلت هواى رشد وكمال ونسيمى از انسانيت مى وزد نشستن در ده جغدان براى تو بس نبوده ، فضولى هم مى كنى وفتنه وتشويش هم براه مى اندازى سقراط تو مگر خرمگس مجمع مايى ؟ برو دنبال مجسمه سازى پدرت را بگير يا مامايى مادرت را . حتى زن تو اكسانتيپ هم قبولت نمى كند اى باز كمال جو ، اين مسكن ومجمع ما را كه رشك اثير ملكوتى است ، تو خرابه ومحقر مى دانى .
مثل اين كه حيله بازىها به كار انداختهاى كه ما جغدان تو را به پيشوايى انتخاب كنيم . خيالات واوهام بىاساس را در مغز آنان مى شورانى مجمع ما را كه فردوس برين است ، ويرانه مى نامى گمان مى كنى ما در مقابل اين دعاوى خنده آورت بىكار خواهيم نشست ؟ - نه هرگز -