تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٢ - ١١ - هرگز حركت و تحول حقيقت و واقعيتهاى ايده آل را خود به خود در طبق گذاشته و به انسانها تقديم نخواهد كرد
. . .
موج لشكرهاى احوالت ببين هر يكى با ديگرى در جنگ وكين [١]
آن چه كه در جهان برونى روى مى دهد ، حركت وتحول پديده ها ودگرگونى روابط ميان اشياء وجريان بعضى از آنها در ديدگاه انسانى وقرار گرفتن آنها در دسترس فعاليت انسانى ، وخارج بودن بعضى ديگر از ديدگاه انسانى يا قرار گرفتن در موقعيتهايى است كه از دسترس فعاليت انسانها بدور است .
همين جريان يا شبيه به آن در درون انسانى هم وجود دارد ، يعنى حركت وتحولى كه در پديده هاى روانى وجود دارد ، چنان نيست كه همواره در ديدگاه خود آگاه انسانى قرار بگيرد وتغيير روابط ميان آن پديده ها دايماً در اختيار او بوده باشد .
پس در حقيقت دست يافتن انسان به معرفت وعلم به جريانات درونى وبرونى وبهره بردارى او از آن معرفت وعلم در راه خواسته ها وآرمانهاى خويش ، شبيه به اين است كه ميليونها تن حروف سربى در جنگل بسيار بزرگ وپر از رودخانه ودرخت وكوه وتپه وسنگلاخ وحيوانات پاشيده شده ، در عين حال آن حروف سربى هم دايماً در حال حركت وتغيير است وما بخواهيم آنها را جمع نموده وكتابى با فصول وابواب معين از آن حروف بنويسيم . تشبيه بسيار عالى است كه جلال الدين بيان مى كند ومى گويد :
در روانى روى آب جوى فكر نيست بىخاشاك خوب وزشت ذكر گر نبودى سير آب از خاكها چيست بر وى نو به نو خاشاكها روى آب جوى فكر اندر روش نيست بىخاشاك محبوب ووحش
اين تنها من انسانى است كه با نظر به مقتضاى حيات طبيعى وروانيش ، خس وخاشاك را از جويبار انديشه كنار مى كند وآن گاه از انديشهء ناب بهره بردارى مى كنند .
[١] دفتر ششم ، ص ٣٥٢ ب ٣٨ تا ٤١ وب ٥٥ . .