تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٨ - ٥ - حركت و تحول بدون فرض عاملى كه ما فوق حركت و سكون است ، قابل قبول نيست
آن را براى ما اثبات مى كند .
هر دو راه مزبور براى ما انسانها كه مى خواهيم حركت را درك كنيم ، بيش از اين كارى نمى توانند انجام بدهند كه اجزايى از جهان هستى را كه ما خود يكى از آنها هستيم ، در حال حركت وگرديدن اثبات مى كند . مانند قطرهء رنگين در يك جويبار يا ماهى در دريا كه به هيچ وجه نخواهند توانست جويبار ودريا را جز از همان افق تنگ وتاريك ومحدود خود درك كنند .
متفكرين چه شرقى وچه غربى ، چه ديروز وچه امروز كوششهاى فراوانى صورت مى دهند كه بدانند آيا مى توان اين حركت وگرديدن را به خود جهان هستى مستند بدارند ، يا اين كه بايد حقيقتى ما فوق جهان هستى مورد پذيرش قرار بگيرد ، تا حركت وتحول قابل تفسير بوده باشد ؟ البته معلوم است كه چنين مسئلهء فوق العاده مهم در جهان يابى از طوفانى از آراء وعقايد افراطى وتفريطى ومعتدل بر كنار نخواهد بود . بهر حال گروهى را عقيده بر آن است كه حركت وگرديدن را مى توان وبلكه بايد به خود جهان هستى مستند بدانيم .
گروه ديگر با دلايلى كه در نظر دارند مى گويند : اين مطلب بيك شوخى شبيه تر است از يك عقيدهء علمى وجهان بينى ، بلكه پديدهء گرديدن وحركت جهان هستى بايستى به چيزى ما فوق حركت وسكون متكى بوده باشد . بهر حال همهء آن مطالب كه در بارهء تكيه گاه حركت وتحول گفته مى شود ، فرع آن است كه همهء گويندگان ضمنا اعتراف كردهاند كه لزوم فرض ثابت يا امرى ما فوق ثابت ومتحرك براى تحرك وگرديدن جهان ، بديهى يا مسلم است . حتى برتراند راسل مى گويد :
« جستجو براى يافتن يك چيز پايدار يكى از عميقترين انگيزه هايى بوده است كه انسان را به فلسفه رانده است . . . » [١]
[١] تاريخ فلسفه غرب ، برتراند راسل ، كتاب اول ، ترجمه نجف دريابندرى ، كتاب اول ، ص ١٠٧ . .