تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٦ - قصهء بلال حبشى و شوق او و رنجانيدن خواجه او را و معلوم كردن صديق حال او را
روى اين ملاحظه اصل حركت مانند ساير اصول جهانى براى فلسفهء اسلامى به طور جدى مطرح گشته ودر مثنوى بدون تقليد از جهان بينى ديگران چنانكه پس از اين مطالعه خواهيم كرد با بيانات فوق العاده جالب عرضه مى شود .
پس از سه قرن تقريبا بار ديگر موضوع حركت انديشهء صدر المتالهين را به طور جدى مشغول به خود نموده وحركت در كميت وكيفيت وحركت در جوهر اشياء را با تمام صراحت در فلسفهء اسلامى مورد تحقيق وكاوش قرار داده واگر هم كسى از متفكرين اسلامى به سيستم فلسفهء الهى صدر المتالهين اعتراض داشته است ، كوچكترين اعتراض به موضوع حركت كه ايشان مطرح كردهاند از ديدگاه اسلامى شنيده نشده است وبا نظر به جهان بينى اسلامى چنين اعتراضى هم امكان پذير نمى باشد .
بهر حال اصل حركت ودگرگونى جهان طبيعت به طور عمومى ودر قلمرو انسانى بالخصوص مورد تاييد جدى مكتب اسلامى است واگر روزى فرا برسد كه اصول مشتركهء جهان بينى اقوام وملتها را با يكديگر متحد بسازد ، مكتب اسلام در اين اصل با آنها شركت خواهد داشت .
اكنون برويم به سراغ ابيات جلال الدين در بارهء حركت . اين ابيات در مثنوى وديوان شمس بسيار فراوان است ، به طورى كه براى هيچ كسى جاى ترديد نمى ماند كه جلال الدين از هواداران جدى حركت است .