تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
٧٨ - راست نباشيد وخشك ، كج باشيد واز آب حيات حقيقىتر باشيد .
هر درونى كه خيال انديش شد چون دليل آرى خيالش بيش شد
٧٩ - درون آن انسان كه رنگ مخصوصى به خود گرفته است ، هر چه را كه ببيند وبشنود ، در درونش به مقتضاى آن رنگ تغيير مى پذيرد .
هر يكى زان ره نشانها مى دهند تا گمان آيد كه ايشان زان رهند اين حقيقت دان نه حقند آن همه نى به كلى گم رهانند آن رمه
٨٠ - هيچ مكتب انسانى خالى از حقيقتى نيست وهمهء حقايق را از يك مكتب نمى توان توقع داشت .
اين نشان راست نفزودش يقين جز ز عكس ناقه جوى راستين بوى برد از جد وگرمى هاى او كه گزافه نيست اين هيهاى او
٨١ - جديتهاى حياتى وحرارتها وشكيبايىهاى مردان حق جو بهترين دليل بر وجود حقيقتى است كه ظاهر بينان انكارش مى كنند .
كو خليلى كاو برون آمد ز غار گفت هذا رب هان كو كردگار ؟
من نخواهم در دو عالم بنگريست تا ندانم كاين دو مجلس آنِ كيست
٨٢ - در اين مسئلهء حياتى شوخى را كنار بگذاريم وبدانيم كه مادامى كه به وجود آورندهء هستى براى ما مطرح نشود ، هيچ نظريه ومكتبى از عهدهء شناسايى وتفسير وتوجيه جهان هستى برنخواهد آمد .
بر در اين خانه گستاخى ز چيست ؟
گر همى دانند كاندر خانه كيست
٨٣ - مادامى كه بشر نداند كه هستى از كيست وچه حقيقتى را در بر دارد ، دست از گستاخىهايش نخواهد برداشت .
فكر آن باشد كه بگشايد رهى راه آن باشد كه پيش آيد شهى بينى آن باشد كه او بويى برد بوى او را جانب كويى برد
٨٤ - انديشه براى باز كردن راه به حقيقت است نه براى پيچيدن به خود وتباه شدن ، راه براى وصول به مقصد است ، نه صرف بىهودهء نيرو ، بينى براى