تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٤ - در ميان گريهاى كه شاعر مسافر حلب يا جلال الدين از زبان او توصيه مى كند ، با گريه به حسين كه گريه بر خود و انسانيت و انسانها را در بر دارد ، منافاتى وجود ندارد
مى گيرد . نه از رسوم وقراردادهاى اعتبارى وصورى وزود گذر . خود جلال الدين مى گويد :
تا نگريد ابر كى خندد چمن تا نگريد طفل كى نوشد لبن طفل يك روزه همى داند طريق كه بگريم تا رسد دايه شفيق تو نمى دانى كه دايهء دايگان كم دهد بىگريه شيرت رايگان گريهء ابر است وسوز آفتاب استن دنيا ، همين دو رشته تاب
اگر گذشتن وانقراض حادثهء كربلا بتواند دليلى به عدم لزوم يادبود آن داستان باشد ، حتى : جلال الدين هم نمى تواند بگويد :
تنها به حال خود گريه كنيد ، زيرا چنانكه داستان خونين كربلا گذشته وبه سلسلهء ابديت پيوسته است - هم چنين تبهكارىها وگنه كارىهاى ما نيز به حكم .
هر نفس نو مى شود دنيا وما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد
گذشته وبه پشت پردهء طبيعت خزيده است ، ديگر جايى براى گريه نمى ماند .
اگر بگوييد : گريه توام با توبه وباز گشت ، كثافتها ولجنهاى روح را شستشو مى دهيد ، مى گوييم : گريه بر داستان نينوا نيز كثافتها ولجنهايى را كه به روى انسان وانسانيت با دست تبهكاران كشيده مى شود ، شستشو مى كند ومى گويد : روى انسان را پاك نگه بداريد .
ممكن است شما موضوع گذشتن تبهكارىها وگناهان را با اين مطلب رد كنيد كه زشتىها ومعاصى در اعماق جان آدمى رسوب مى كند ومى ماند ، لذا براى زدودن آن احتياج به گريه وزارى وتوبه داريم ، ما همين مطلب را در بارهء داستان حسين پيش مى كشيم ومى گوييم : درست است كه قصهء كربلا قرون متمادى است كه از پيش چشمان انسانها گذشته است ، اما وجدان تاريخ اين حادثه را كه حيات آفرين حادثهء انسانى است ، در اعماق خود حفظ نموده وتعيين رديف خود را در اين كارزار مستمرا هر انسان در تمام زندگانىاش خواهان است . البته مى پذيريم كه