تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣ - مقدمه
مقدمه آيا اين قرن بيستم مى تواند ادعا كند : به فرهنگى دست يافته است كه بگويد : بررسى وتحقيق در كتابى مانند مثنوى چيزى جز بررسى در يك تاب باستانى نيست كه زير پوشش هفت قرن به خواب ابدى فرو رفته است ؟ توضيح اين مقدمه را با عباراتى از آقاى ميخائيل ، اى . زند كه در خاتمهء كتاب « نور وظلمت در تاريخ ادبيات ايران » آورده است ، شروع مى كنيم :
« در اين جا با ادبيات پارسى كلاسيك به درود مى گوييم ، ولى پيش از اين كار خوش داريم كه سؤالى مطرح كنيم ودر پاسخ آن بكوشيم . بر ما كه در قرن بيستم عصر شكافتن اتم ، پيروزىهاى فضايى ، پيروزىهاى علوم تحققى وماشينهاى سيبرنيتيك به سر مى بريم ، شعر قرون وسطى چه سودى دارد ؟ يا اساسا هر شعر قرون وسطايى چه دردى را دوا مى كند ؟ آيا اين اشعار چيزى در خور فرا گرفتن دارند ؟ آن هم در مقابل دانشى كه داريم . مايعى كه مغزمان آن چنان از تجارب انسانى سرشار است كه قدرت انديشهء ما را به جايگاهى فراتر از رفيعترين قلل شعر بالا برده است ، آيا در اين اشعار چيزى وجود دارد كه ديدگاه جديدى را از جهان نصيب ما بكند ؟ يا ارزش آن فقط ارائهء اسنادى در بارهء گذشتهء زندگى بشرى مى باشد ؟ به عبارت ديگر آيا اين شعر فقط موضوعى براى تحقيقات تاريخى وزبان شناسى است ؟ آيا فقط خوشايند بايگانهاى ادبى است كه براى انسان معاصر آشنا نيست وبراستى سود چندانى براى او ندارد ومداركى با تفصيل جالب در بارهء كودكى وبلوغ فراهم مى نمايد ؟