تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - تفسير ابيات
رسيدن به بام نتيجهاى در بر نخواهد داشت . اگر يك گز از صد گز طنابى كه به ته چاه مى رسد كم شود ، آب آن چاه در سطل نخواهد رفت . مثال ديگر براى تو بزنم : اين كشتى ساخته شدهء طبيعت كه تو را از شناورى در اقيانوس حيات اصيل محروم نموده است ، بدون گذاشتن يك من اخير از هشيارى ، غرق نخواهد گشت .
اصل اساسى همان يك من آخرى است كه كشتى وسواس وگم راهى بخش تو را غرق خواهد كرد . اگر به ارادهء خود نميرى جان كندن تو دراز خواهد شد . بيا ومانند شمع با ديدن صبح بمير .
مادامى كه اين لحظات درخشان وموقت حيات پنهان نشوند ، خورشيد جهان افروز آشكار نخواهد گشت ، يا بالعكس ، تا خورشيد عالم آرا سر از افق برنياورد اختران آسمان ( لحظات كم فروغ حيات ) كه توام با جان كندنها است خاموش نخواهند گشت .
گرز بر خود زن منى را در شكن زان كه پنبهء گوش آمد چشم تن گرز بر خود مى زنى هم اى دنى عكس توست اندر فعالم اين منى
تو كارى با من ندارى ، بلكه -
عكس خود در صورت من ديده اى در قتال خويش در پيچيده اى همچو آن شيرى كه در چَه شد فرو عكس خود را خصم خود پنداشت او
من كه امروز براى تو نغمهء نفى سر دادم ، براى اين بود كه نفى ضد اثبات ونيستى ضد هستى است ، تا بتوانى براى شناخت اثبات كه ضد نفى است ، از نفى بهره ور باش .
پهنه اين جهان هستى عرصهء جولانگاه اضداد است ، مناسب حال تو بيان ضد است كه بتوانى ضد ديگر را دريابى . تو هم اكنون مرگ ارادى را برگزين تا به حيات اختيارى نائل گردى .
مقصودم از مرگ ، زير خاكهاى تيره رفتن نيست ، بلكه منظورم تحولى است