تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٢ - آمدن ضرير به خانهء پيغمبر صلى الله عليه و آله و گريختن عايشه و پنهان شدن
امتحان كردن حضرت رسول صلى الله عليه و آله عايشه را كه چرا پنهان مى شوى كه او را نمى بيند
روايت
توضيح
امتحان كردن حضرت رسول صلى الله عليه وآله عايشه را كه چرا پنهان مى شوى كه او را نمى بيند
((٦٨٦)) گفت پيغمبر براى امتحان او نمى بيند تو را كم شو نهان
((٦٨٧)) كرد اشارت عايشه با دستها او نبيند ليك من بينم ورا
((٦٨٨)) غيرت عقل است بر خوبى روح پر ز تمثيلات وتشبيهاى نصوح
((٦٨٩)) با چنين پنهانيى كه روح راست عقل بر وى اين چنين رشكين چراست ؟
((٦٩٠)) از كه پنهان مى كنى اى رشك خو آن كه پوشيدست نورش روى او
((٦٩١)) مى رود بىروى پوش اين آفتاب فرط نور اوست رويش را نقاب
((٦٩٢)) از كه پنهان ميكنى اى رشك ور كافتاب او را نمى بيند اثر
((٦٩٣)) رشك از آن افزونتر است اندر تنم كز خودش خواهم كه پنهانش كنم
((٦٩٤)) زآتش رشك گران آهنگ من با دو چشم وگوش خود در جنگ من
((٦٩٥)) چون چنين رشكيستت اى جان ودل پس دهان بربند وگفتن را بهل
((٦٩٦)) ترسم ار خامش كنم آن آفتاب از سوى ديگر بدرّاند حجاب
((٦٩٧)) در خموشى گفت ما اظهر شود جوش احببت لان اعرف شود
((٦٩٩)) حرف گفتن بستن آن روزن است عين اظهار سخن پوشيدن است
((٧٠٠)) بلبلانه نعره زن بر روى گل تا كنى مشغولشان از بوى گل
((٧٠١)) تا به قل مشغول گردد گوششان سوى روى گل نپرّد هوششان
((٧٠٢)) پيش آن خورشيد كاو بس روشن است در حقيقت هر دليلى رهزن است
روايت « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » ( من يك گنج نهانى بودم خواستم شناخته شوم ، مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم ) .
توضيح - در بارهء سند ودلالت اين حديث قدسى در گذشته بحث نموده واثبات