تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
١٩ - حمله وگريز از روى ترس قابل مقايسه با تكاپو از روى عشق نيست .
بر دل عاقل هزاران غم بود گر ز باغ دل خلالى كم شود
٢٠ - خردمندانى كه انديشه ها وساير فعاليتهاى درونى آنان با محاسبه مى افتد ، با كوچكترين اخلال در يكى از واحدها وروابط آنها طوفان وشورشى در درون آنان به وجود مى آيد .
هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى ومستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن به هر دو تا به كى پر گره باشى از اين هر دو چو نى
٢١ - حقيقت هستى را با گذشته وحال وآينده قطعه قطعه كردن گره هايى بر وحدت يابى در جهان بينى روح به وجود مى آورد ونمى گذارد نى روح آدمى نواى خود را بنوازد .
هر كه كارَد گردد انبارش تهى ليكش اندر مزرعه باشد بهى
٢٢ - از استهلاك انرژى در كارى كه محصول خواهد داد بيمى به خود راه ندهيد زيرا آن محصول انرژى از دست رفته را جبران وگردونهء زندگى شما را مى اندازد .
نيست چيره چون تو را چيره كند ؟
نور ندهد مر تو را تيره كند ٢٣ - ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش خشك ابرى كه شود زآب تهى نايد از وى صفت آب دهى دير بايد تا كه سرّ آدمى آشكارا گردد از بيش وكمى
٢٤ - حقيقت وسطوح شخصيت انسانى آن قدر متنوع وقابل انعطاف وخود دارى است كه كشف وآشكار شدن آن به مرور زمانهاى طولانى نيازمند است .
او به قصد نيك خود جايى رسد گر چه جان پنداشت او آمد جسد
٢٥ - نيت پاك انسانى نتيجهء نيك خواهد داد ، اگر چه در انتخاب وسيله به خطا برود ويا رهبر دروغين او را تحريك نموده باشد .