تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - آيه
مرغ را چون ديده بر گندم فتاد نفس او بىطاقت آمد در گشاد
((٥٢٦)) بعد از آن گفتش كه گندم زان كيست گفت امانت از يتيم بىوصيست
((٥٢٧)) مال ايتام است امانت پيش من زان كه پندارند ما را مؤتمن
((٥٢٨)) گفت من مضطرم ومجروح حال هست مردار اين زمان بر من حلال
((٥٢٩)) هست دستورى كز اين گندم خورم اى امين وپارسا ومحترم
((٥٣٠)) گفت مفتى ضرورت هم تويى بىضرورت گر خورى مجرم شوى
((٥٣١)) ور ضرورت هست هم پرهيز به ور خورى بارى ضمان آن بده
((٥٣٢)) مرغ بس در خود فرو رفت آن زمان توسنش سر بسته از جذب عنان
((٥٣٣)) پس بخورد آن گندم ودر فخ بماند چند او ياسين والانعام خواند
((٥٣٤)) بعد درماندن چه افسوس وچه آه پيش از آن بايست اين دود سياه
((٥٣٥)) آن زمان كه حرص جنبيد وهوس دم به دم مى گو كه اى فرياد رس پيش از آن كاين دانه بر تو پخ شود گرمى حرص تو همچون يخ شود آه ودود وناله آن دم كار بند حرص را آواره كن اى هوشمند
((٥٣٦)) كان زمان پيش از خرابى بصره است بو كه بصره وا رهد هم زان شكست
((٥٣٧)) ابك لى يا باكئى يا ثاكلى قبل هدم البصرة والموصل
((٥٣٨)) نح على قبل موتى واغتفر لا تنح لى بعد موتى واصطبر
((٥٣٩)) ابك لى قبل ثبورى فى النوى بعد طوفان النوى خل البكاء
((٥٤٠)) آن زمان كه ديو مى شد راهزن آن زمان بايست ياسين خواندن
((٥٤١)) پيش از آن اشكسته گردد كاروان آن زمان چوبك بزن اى پاسبان
آيه « كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وتَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وتُؤْمِنُونَ بِالله ٣ : ١١٠ . . . » (١)
(١) سوره آل عمران ، آيهء ١١٠ . .