تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٠ - تفسير ابيات
كرد وگفت : چون تو مرا اغوا كردى . . . وبا تمام لجاجت وپررويى مى گفت : « تو شكستى جام وما را مى زنى » آن چه كه حق است اين است كه قضاى الهى هم حقيقت دارد ، كوشش بنده هم مؤثر وداراى حقيقت است ، اين واقعيت را بپذير ومانند شيطان پوسيده لوچ مباش . اكنون بيانديش وببين كه ما در سر دو راهىها به تردد مى افتيم ، آخر اين تردد بدون اختيار كه معنايى ندارد - .
اين كنم يا آن كنم كى گويد او كه دو دست وپاش بسته است اى عمو
آيا ممكن است كه شما سر اين دو راهى برسيد وتوقف كنيد كه در دريا راه بروم يا به هوا بپرم ؟ اما تردد در سر اين دو راهى ممكن است كه بگويى : آيا به موصل مسافرت كنم يا به بابل ؟ خود اين تردد كشف از قدرت مى كند كه انسان مى تواند يكى از دو راه را انتخاب نمايد .
اين سخن را بشنو كه بهانه جوئى با قضا تبهكارىها وجمود تو را توجيه نخواهد كرد ، چطور عقل ووجدان تو تجويز مى كند كه گناه خود را بر گردن ديگران بياندازى آيا امكان دارد كه -
خون كند زيد وقصاص او به عمرو مى خورد عمرو وبر احمد حدّ خمر
تو خود را براى خويشتن مطرح كن وگناه خود را ببين وحركت وجنبش را به خود مستند بدار ، نه بر سايه هاى خويش . تو بيقين بدان كه موضوع كيفر وپاداش هرگز بخطا دامن كسى را نمى گيرد .
خداوند بينا دشمن واقعى را مى شناسد . هيچ مى دانى معناى جبر بافى وقضا بازى تو چيست ؟ تو مى گويى : عسل را تو خوردهاى ، تبش را كسى ديگر متحمل خواهد شد تو روز يا شب كار كنى ، دست مزد كار روزانهء تو را شب به كس ديگر بدهند لحظاتى بعقب برگرد وببين كه آن كدامين كار است كه تو در آن كوشيدى وبه جايش آوردى ، ولى نتيجه اش به خود تو برنگشت ، تا كنون چه كاشتى كه محصولى نداد ؟ كارى كه از جان وتنت زاييده شود ، سرانجام مانند فرزند دامنت را مى گيرد ، نهايت امر در صورت ديگر .