تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - مدافعهء امرا آن حجت را به شبههء جبريانه و جواب دادن شاه ايشان را
مدافعهء امرا آن حجت را به شبههء جبريانه وجواب دادن شاه ايشان را
((٤٠١)) پس بگفتندش اميران كاين فنيست از عنايتهاست كار جهد نيست
((٤٠٢)) قسمت حق است مه را روى نغز دادهء بخت است گل را بوى نغز بلكه سلطان چون عنايت مى كند از تفاخر خيمه بر مه مى زند
((٤٠٣)) گفت سلطان بلكه آنچه از نقش زاد ربع تقصير است ودخل اجتهاد
((٤٠٤)) ور نه آدم كى بگفتى با خدا ربنا انا ظلمنا نفسنا
((٤٠٥)) خود بگفتى كاين گناه از بخت بود چون قضا اين بود حزم ما چه سود
((٤٠٦)) همچو ابليسى كه گفت اغويتنى تو شكستى جام وما را مى زنى
((٤٠٧)) بل قضا حق است وجهد بنده حق هين مباش اعور چو ابليس خلق
((٤٠٨)) در تردّد ماندهايم اندر دو كار اين تردد كى بود بىاختيار ؟
((٤٠٩)) اين كنم يا آن كنم كس گويد او كه دو دست وپاش بسته است اى عمو
((٤١٠)) هيچ باشد اين تردّد بر سرم كه روم در بحر يا بالا پرم
((٤١١)) اين تردّد هست كه موصل روم يا براى سحر تا بابل روم
((٤١٢)) پس تردّد را بيابد قدرتى ور نه آن خنده بود بر سبلتى
((٤١٣)) بر قضا كم نه بهانهاى جوان جرم خود را چون نهى بر ديگران
((٤١٤)) خون كند زيد وقصاص او به عمرو مى خورد عمرو وبر احمد حدّ خمر
((٤١٥)) گرد خود برگرد وجرم خود ببين جنبش از خود بين تو از سايه مبين
((٤١٦)) كه نخواهد شد غلط پاداش مير خصم را مى داند آن مير بصير
((٤١٧)) تو عسل خوردى نيايد تب به غير مزد روز تو نيابد شب به غير
((٤١٨)) در چه كردى جهد كان وا تو نگشت تو چه كاريدى كه نامد ريع كشت
((٤٢٠)) فعل را در غيب صورت مى كنند فعل دزدى را نه دارى مى زنند ؟