تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - تفسير ابيات
در بيان حديث استفت قلبك و لو افتاك المفتون
تفسير ابيات
در بيان حديث استفت قلبك ولو افتاك المفتون
گوش كن اسبفت قلبك از رسول گر چه مفتىّ برون گويد فصول
((٣٨١)) آرزو بگذار تا رحم آيدش آزمودى كاين چنين مى بايدش
((٣٨٢)) چون نتانى جست پس خدمت كنش تا روى از حبس او در گلشنش
((٣٨٣)) دم به دم چون تو مراقب مى شوى داد مى بينى وداور اى غوى
((٣٨٤)) ور ببندى چشم خود را زاحتجاب كار خود را كى گذارد آفتاب باز ران سوى اياز ورتبتش وان فضيلت در كمال رفعتش
تفسير ابيات به دستور پيامبر خدا كه فرمود : از قلبت استفتا كن ، اگر چه مفتىهاى برونى فصلهايى از فتاوا بدهند ، گوش فرا ده . آرزوهايى را كه از خود طبيعىات مى جوشد رها كن ، تو كه بارها آزمودهاى كه قانون الهى همين بوده است كه بايد براى نيل به موفقيتها دست از آرزوها برداشت وتسليم بارگاه الهى گشت . تو كه بالاخره از حيطه قدرت ومشيتش نمى توانى فرار كنى ، پس راهى جز خدمت به او ندارى كه تو را از زندان دنيا به گلشنش رهنمون خواهد گشت .
تو اى گم راه ، اين مقدار مى دانى كه هر وقت دقت كنى داد واحسان وخود داور دادگر را مى بينى ، صبح وشام بخوان -
اى سرمه كش بلند بينان در باز كنِ درون نشينان
نظامى گنجوى تو برو دست روى چشمانت بگذار كه آفتاب را نبينى مگر آفتاب دست از كارش برمى دارد ؟ اين سخن را در همين جا پايان دهيم وبرگرديم به داستان اياز ومقام والا وفضيلت وكمالش .