تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
دارد ، با ارزش خواهد بود . چهار مسئله در اين مبحث وجود دارد كه ما به طور اختصار آنها را متذكر مى شويم :
مسئله يكم - آيا مجرد توجه به اصول عالى انسانى مى تواند نقش تكاملى انسانها را به عهده بگيرد ؟ پاسخ اين سؤال با اشكال متنوع در مجلدات مثنوى به طور واضح داده شده كه علم چيزى است ، عمل چيز ديگر .
پزشكانى وجود دارند كه مضرات الكل را تدريس مى كنند ودر بارهء آفات مسكرات داد سخن مى دهند وبا اين حال خود مبتلا به مى گسارى هستند .
غرض ما از اين مسئله اين است كه ادبيات انسانى گذشته نه تنها به طور اجبار در دوران كنونى در سازندگى انسان تاثيرى ندارد ، يعنى اگر ادبيات گذشتگان در بارهء انسان امروزى نتواند سازندگى داشته باشد ، دليل فرسوده شدن آن ادبيات نمى گردد ، زيرا چنانكه گفتيم علم به وجود اصول عالى انسانى نيست كه بتواند انسان را اصلاح كند ، چه در زمان بروز ادبيات گذشته وچه در زمانهاى بعد از آن ، به همين جهت است كه مى بينيم : نه هومر توانسته است خويشاوندى حركت وتضاد را به يونانيان باستانى بفهماند ونه سقراط توانست همهء يونان دوران خود را اصلاح نمايد .
حتى ونه پيامبران الهى با اجبار مردم را به انسان شدن كشانيدهاند . شما نمى توانيد انسانهاى انگلستان را شكسپير وفرانسه را پرداخته شدهء ويكتور هوگو وايران را فرزند سعدى وحافظ وجلال الدين مولوى بدانيد ، حتى در عصر محدود خود آن انسان شناسان .
علت اين ورشكستگى در راه تكامل آن است كه اكثر قريب به اتفاق مردم بر آنند كه با گفتن حلوا دهان شيرين كنند نه با خوردن آن كه به زحمت وكار وگذشت نيازمند است . شما چه گمان مى كنيد ؟ آيا واقعا احتمال مى دهيد كه اولًا همهء مردم قرن هفتم هجرى اين بيت را :
پس بود دل جوهر وعالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض