تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - ٣ - احساس اختيار با تلقين جبر و روش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است
به نقص ونارسايى آنها نيست ، بلكه معلول جهل به نسبى بودن واقع يابى آنها بالنسبه به شرايط ومقتضيات درونى وبرونى وناشى از تحقير وبىاعتنايى به شخصيت انسانى است كه قواى مزبوره مانند كار گردانان بسيار عالى آن است .
بنا به ملاحظات فوق واين كه زندگى طبيعى با انگيزگى عواطف واحساسات خام با هيچ منطق حسى وعقلى وتجربى قابل دفاع نيست ، [١] اين نتيجه را خواهيم داشت كه وظيفه حياتى مربيان جامعهء بشرى به معناى عمومى ( مربى ) ، پيش برد شخصيت انسانها وتوجيه آنان به تنظيم سلطهء فرماندهى ( شخصيت انسانى ) است كه بتواند قواى سه گانهء فوق را به طور منطقى رهبرى كند . عدم مراعات اين وظيفه حياتى انسانى بوده است كه لزوم گريز از هوش وتعقل واختيار را به قاموس بشرى وارد كرده وچنان رسميتى به آن داده است كه حتى وجود وضرورت قواى سه گانه را
[١] - والترليپمن مى گويد : « وقتى منطق وعقل معرف خصوصيات روحى جامعهاى نباشد ، آن وقت است كه اشتها وتمايلات وتمنيات وشهوات جامعه را آلت دست خود قرار مى دهد . ويليام گودوين در سال ١٧٩٨ گفته بود ، در يك جامعه وجود منطق وخرد را مى توان توجيه نمود كه با در نظر گرفتن آن ، از چه راه مى توان در تحصيل آنچه كه مورد نظر ومطلوب است ، موفقيت حاصل كرد . متجاوز از يك صد سال بعد پروفسور ويليام مك دوگال اين مسئله را به صورت ديگرى بيان نمود : « انگيزه هاى غريزى ما حاصل تمام فعاليتها را در زندگانى تعيين مى نمايد . . . وفعاليت تمام دستگاه پيچيدهء عصبى وافكار ما فقط براى آن است كه وسيلهاى براى ارضاى انگيزه هاى ما پيدا كند . » برنارد . در اين باره چنين نوشته : « هنوز آن قدرتى كه بتوان به اتكاى آن با دقت استدلال كنيم ، مورد نظر ومطلوب است ، چه با كمك چنين استدلال است كه ما در زندگانى مى توانيم اعمال خود را مورد سنجش قرار داده وخوب وبد آنچه را كه منظور نظرمان مى باشد تشخيص بدهيم وبه عبارت ديگر چگونگى ارضاى تمايلات خود را مورد مطالعه ومداقه قرار بدهيم » . فلسفه اجتماع - والتر ليپمن ترجمه آقاى فخر داعى ص ١٤٧ و ١٤٨ . تحرك بشر از روى انگيزه هاى تمايلات عاطفى طبيعى وتمنيات وبه عبارت ديگر از روى مى خواهمهاى رهبرى نشده به وسيله عقل وخرد ، مسئله حساس در زندگى بشرى است وعدم ملاحظه رهبرى عقل وخرد در آن مى خواهمها به زيان كلى در زندگانى بشرى تمام خواهد گشت . .