تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٠ - ٣ - احساس اختيار با تلقين جبر و روش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است
قواى انسانى است كه او را در زندگى بر طبيعت پيروز ساخته وبه تكامل علمى وصنعتى وهنرى موفقش ساخته است .
تنگى قفسهاى زندگى وجريان مداوم دردهاى بىدرمان بشرى ناشى از هشيارى وتعقل واختيارش نيست ، بلكه معلول نارسايى امور مزبور است كه نوع انسانى تا كنون دچارش گشته است .
به نظر ما هر يك از دو گروه در يك مسئله واقعيت را دريافته ودر مسئله ديگر بخطا رفته است .
مسئلهاى كه گروه اول در آن ، به خطا رفتهاند ، همان است كه گروه دوم در آن ، واقعيت را دريافتهاند وآن اين است كه اين گروه ارزش هشيارى وتعقل واختيار را بقدرى مستقل وذاتى تلقى كردهاند كه هر چه را كه محصول فعاليت بشرى مى بينند به خود هوش وتعقل واختيار مستند مى دارند وگمان مى كنند كه پديده هاى مزبور است كه علت صد در صد جنايات وحق كشىهاى تاريخ است . آنان فراموش مى كنند كه فعاليتهاى نيكو وشايستهء بشرى نيز معلول همان قواى هوش وتعقل واختيار بوده است .
نتيجه اين بررسى اين است كه ما امور مزبوره را بايستى به عنوان وسيلهء حيات مادى ومعنوى قرار بدهيم نه مورد پرستش ، وآنها را مانند آن روشنايى بدانيم كه اشكال ورنگها را بما مى نماياند وما را به درك وتصرفهاى مفيد در بارهء اشكال ورنگها وساير نمودها توانا مى سازد . ولى اين روشنايى نه تنها نمى تواند هدف مستقل ويك ارزشى بوده باشد ، بلكه حتى وسيله بودن آن نيز محدود به نتايج مخصوص است كه از آن برمى آيند لذا ، تا كنون به مغز هيچ بشرى خطور نكرده است كه در موقع احساس تشنگى سر از اطاق تاريك بيرون بياورد وبه جاى آب نور بياشامد از اين مسئله كه گفتيم اشتباه گروه دوم نيز كه هوش وتعقل واختيار را در درجهء يكم از عظمت وارزش قرار مى دهد ، روشن مى شود .
ضمنا بايد بدانيم كه افزايش دردهاى بشرى با داشتن قواى مزبوره مربوط