تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
از آنان زندگى كرده واز پنىسيلين اطلاعى نداشته است تكامل يافته تر شده است جملهء نهايى ما در اين مسئله اين است كه ما در نوع انسان تكامل به آن معنى را كه بر موجوديت انسانى چيزى افزوده شده است كه ماهيت او را دگرگون ساخته واز چند هزار سال پيش منطقىتر ووجدانىتر وبا ارزشتر ساخته است نمى بينيم ، او همان گونه فريب مى خورد كه در گذشته مى خورد ، نهايت امر با وسايل آرايش يافته تر ووسيعتر .
او همان گونه حق را پاى مال مى كند كه در گذشته حد اقل در زير بناى سطح زندگى معموليش ، او همان اندازه از آزادى روانى واقعى محروم است كه در گذشته .
بنا بر اين دليلى در دست نيست كه افزايش شاخ وبرگ پيوندى ومحاسبه نشدهء انسان را بدون اين كه ماهيت او را به سوى عظمت شخصيت او بكشاند ، كمال انسانى اصطلاح كنيم . بلى اين همه مزايا وترقياتى كه به دست آورده است ، مى تواند مقدمات بسيار شايستهاى براى افتادن در مسير تكامل بوده باشد .
موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى وزيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
شايد با نظر دقيق به مسائل گذشته ، اين واقعيت روشن شود كه اگر مقصود از ادبيات گذشتگان ، مقدار قابل توجهى از اصول انسانى وبايستگىهاى اوست ، مسلم است كه ذخيرهء بسيار مفيد در ادبيات گذشتگان وجود دارد كه اگر تكبر انسان امروزى را كنار بگذاريم كه خود را قرن بيستم مى داند وقرن بيستم را زاييده شده خود همين قرن تلقى مى كند ، مى تواند در سازندگى انسان با ارزش عالىترين نقش را به عهده بگيرد .
ما در همين مبحث نمونه هايى از اصول انسانى ادبيات جلال الدين گذشته را مطرح خواهيم كرد كه نه تنها براى انسان امروزى ، بلكه براى آيندهء بىنهايت نيز به شرط ماندن انسان به آن موجوديت كه ده هزار سال است تا كنون از نظر اصول ادامه