تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
مقدمه
٣ ص
(٣)
موضوع يكم - آيا شناسايى ماهيت و شئون بشرى با موفقيت كامل پايان يافته است ؟
٤ ص
(٤)
موضوع دوم - مسلم است كه گسترش روابط انسان با طبيعت از تماس با آتمها گرفته تا پيروزىهاى فضايى و افزايش آشنايى او با علوم تحققى چند بعدى بودن يا عمق ابعاد او را ثابت كرده است ، آيا اين موفقيت را با آگاهى و هدف گيرى دقيق و رياضى صد در صد به دست آورده است ؟
١٠ ص
(٥)
موضوع سوم - آيا تحولات جاريه در امتداد قرون و اعصار ماهيت انسانى را دگرگون مى كند ، يا عوارض و اشكال او را ؟ بر فرض آن كه دگرگونى در ماهيت انسان صورت مى گيرد آيا اين دگرگونى رو به كمال است ؟ ( از كودكى به بلوغ )
١٢ ص
(٦)
موضوع چهارم - آيا ادبيات گذشتگان توانسته است ارزشهاى اخلاقى و زيبايى شناسى را نه تنها در قفسهء كتابها بلكه در زواياى قلوب ما نيز حيات جاودان ببخشد ؟
١٥ ص
(٧)
دفتر ششم مثنوى
٥٩ ص
(٨)
آيه
٦٥ ص
(٩)
شما كه با نيت و خلوص راه سعادت خود و اجتماع را در پيش گرفتهايد نه تنها عوعو اخلالگران نبايد شما را از راه باز بدارد ، بلكه در مقابل تشديد عوعو شما هم بايد به نيرو و كوشش خود بيافزاييد
٦٨ ص
(١٠)
كوته بين مباشيد ، در هندسهء كلى الهى ، با موقعيت اختصاصى كه به خود گرفتهايد ، به تقسيم جهان به خوب و بد نپردازيد و از اين تقسيم بازيگرانه و نابجا حيرت و نهيليستى را استنتاج نكنيد ، همهء روابط و ضوابط و پديده هاى جهان هستى در يك آهنگ كلى شركت كردهاند ، اين زندگى مورد خواست شما است كه مى تواند حتى عاليترين مزاياى جهان هستى را پليد نمايش دهد
٧٢ ص
(١١)
اين است كار ماده در قلمرو رو بناى هستى ، جنگ و تكاپو ميان ذرات ماده حكم فرماست ، تا آن گاه كه به پشت پردهء طبيعت يا به دامان محبت الهى بخزند و از كارزار تضاد و تخالف بيرون روند
٧٤ ص
(١٢)
عقل نظرى سر تيز و سرعت شگفت انگيزى در آغاز فعاليت نشان مى دهد ، ولى پاى بس سستى دارد كه هيچ معقولى را تا پايان آن در نمى يابد
٧٩ ص
(١٣)
اين انسان بىنوا چنان تورم مى كند كه گنجايشى در جهان براى خود نمى بيند ولى واقعيتش مانند لقمهء نانى است كه در گلو و معده گم شده است
٨٠ ص
(١٤)
تفسير ابيات
٨٢ ص
(١٥)
سؤال كردن سايلى از واعظى كه مرغى بر سر بارو نشست از سر و دم او كدام فاضلتر است و جواب دادن واعظ سايل را
٩٣ ص
(١٦)
آيه
٩٥ ص
(١٧)
روايت
٩٦ ص
(١٨)
نتيجهء دوم
٩٨ ص
(١٩)
نتيجهء سوم
١٠٠ ص
(٢٠)
ملاك ضعف و قدرت جان آدمى با آگاهى او سنجيده مى شود
١٠٢ ص
(٢١)
آيا اين نظره كه ملاك حيات روانى آدمى هوش است ، با آن تحريكات كه جلال الدين به تحصيل ناهشيارى و بىخودى انجام داده است متناقض مى باشد ؟
١٠٥ ص
(٢٢)
بحثى در خاتميت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله
١٠٦ ص
(٢٣)
دليل يكم - سازش عقايد و احكام اسلام با فطرت پايدار بشرى
١٠٨ ص
(٢٤)
دليل دوم - استحكام عقايد و قوانين اسلامى كه دين خالص از آلودگىها است
١١٢ ص
(٢٥)
دليل سوم - تفسير شخصيت انسانى به طور عموم در اسلام
١١٥ ص
(٢٦)
دليل چهارم - تجسم اسلام در افرادى كه مى توانند نمونه انسانى تمام قرون و اعصار و مادامى كه انسانى وجود دارد ، بوده باشند
١١٧ ص
(٢٧)
مقام والا و عظمت وابسته به عظمت الهى كه خاندان پيامبر اكرام و عترت پاك و معصوم او دارا هستند
١١٨ ص
(٢٨)
ائمهء طاهرين و معصومين دوازده گانه از يك مكتب دفاع كرده اند
١٢٣ ص
(٢٩)
تفسير ابيات
١٢٤ ص
(٣٠)
نكوهيدن ناموسهاى پوسيده كه مانع ذوق ايمان و دليل ضعف صدقند و راه زن هزاران ابله نادان
١٢٩ ص
(٣١)
آيه
١٣٠ ص
(٣٢)
آيا ابو طالب به دين اسلام گرويده بوده است يا نه ؟
١٣١ ص
(٣٣)
آيا هر دو راه كه در موقع احساس اختيار پيش پاى آدمى باز شده است ، به سوى خدا است ؟
١٣٧ ص
(٣٤)
تفسير ابيات
١٣٩ ص
(٣٥)
مناجات و پناه جستن به حق از فتنهء اختيار و اسباب آن و بيان شكوهيدن و ترسيدن آسمان و زمين از اختيار
١٤١ ص
(٣٦)
آيا از خدا بخواهيم كه ما را آزمايش نكند ؟
١٤٤ ص
(٣٧)
اختيار سطحى و فريبنده چونان پالان شتر است كه بدون خود به اين سو و آن سو كج مى شود و پشت شتر را زخمى مى كند آيا اين است آن اختيار كه هر وقت در يك انسان و لو يك لحظه بروز كند به تمام جهان هستى مى ارزد ؟
١٤٥ ص
(٣٨)
1 - تعادل دو يا چند راه كه در حال اختيار پيش روى انسان قرار گرفته است نسبى است
١٤٦ ص
(٣٩)
2 - معمولا تمايلات قوىتر است كه تكليف راه را معين مى كند ، نه سلطه و نظارت شخصيت به دو قطب مثبت و منفى راهى كه در پيش گرفته مى شود
١٤٧ ص
(٤٠)
3 - احساس اختيار با تلقين جبر و روش مطابق تمايلات جبرى عامل ساييده شدن روح آدمى است
١٤٨ ص
(٤١)
مطلب دوم - ناهشيارى و گام به ما فوق تعقل نهادن و اختيار سطحى را دور انداختن موقعى به حال بشر مفيد است كه بفرمان حق بوده باشد
١٥٢ ص
(٤٢)
نتيجهاى كه جلال الدين از دو مطلب فوق مى گيرد
١٥٣ ص
(٤٣)
تا كى و تا چه اندازه مى توان روح را با حلقه طلايى زنجير ملك و مال و آرايشگرىها خشنود ساخت ؟
١٥٥ ص
(٤٤)
تفسير ابيات
١٥٦ ص
(٤٥)
حكايت غلام هندو كه به خواجه زادهء خود پنهان هوس داشت چون دختر را با مهتر زاده عقد كردند غلام رنجور شد مى گداخت كس علت او ندانست و او زهرهء گفتن نداشت
١٦٠ ص
(٤٦)
تفسير ابيات
١٦١ ص
(٤٧)
صبر فرمودن خواجه مادر دختر را كه غلام را زجر مكن كه من او را بىزجر اين طمع باز آورم به تدبير كه نه سيخ بسوزد و نه كباب خام ماند
١٦٤ ص
(٤٨)
تفسير ابيات
١٦٥ ص
(٤٩)
در حقيقت حكايت و بيان آنكه هر نفسى همچو آن هندو مبتلا است
١٦٨ ص
(٥٠)
روايت
١٦٩ ص
(٥١)
آنان كه مى خواهند معاش و نام و عنوانشان را به مردم تحميل كنند ، در حقيقت كالبد بىروح خود را بر دوش مردم مى گذارند و شايستهء زندگى مستقل نيستند
١٧١ ص
(٥٢)
تفسير ابيات
١٧٣ ص
(٥٣)
تفسير ابيات
١٧٧ ص
(٥٤)
آتش زدن در شب و كشتن دزد آن را و غفلت آن مرد
١٧٨ ص
(٥٥)
حق و باطل را از دل بپرسيد
١٨٢ ص
(٥٦)
تفسير ابيات
١٨٤ ص
(٥٧)
حسد بردن اميران بر اياز و نمودن سلطان كياست او را
١٨٧ ص
(٥٨)
تفسير ابيات
١٨٨ ص
(٥٩)
مدافعهء امرا آن حجت را به شبههء جبريانه و جواب دادن شاه ايشان را
١٩٠ ص
(٦٠)
آيه
١٩١ ص
(٦١)
آيا تردد در سر چند راهىها دليل اختيار است ؟
١٩٢ ص
(٦٢)
قضا و قدر الهى آن اندازه در سرنوشت تو دخالت مى ورزد كه كوشش اختيارى تو
١٩٤ ص
(٦٣)
خاطرات و انديشه ها و ساير فعاليت مغزى و روانى هم اجزاء و ذرات لا يتجزى ( اتمها ) دارند
١٩٦ ص
(٦٤)
تفسير ابيات
١٩٩ ص
(٦٥)
حكايت آن صياد كه خود را در گياه پيچيده بود و دسته گل و لاله كله وار بر سر نهاده تا مرغان گياه پندارند و دانستن آن مرغ زيرك آن را
٢٠٢ ص
(٦٦)
مناظر مرغ با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى صلى الله عليه و آله نهى كرد از آن امت خود را لا رهبانية فى الاسلام
٢٠٨ ص
(٦٧)
آيه
٢١١ ص
(٦٨)
روايت
٢١٢ ص
(٦٩)
ضرب المثل
٢١٤ ص
(٧٠)
مجاهده و رهبانيت واقعى آن است كه انسان در ميان مجتمع ناهموار باشد ، با اين حال رادمردانه زندگى كند
٢١٥ ص
(٧١)
تفسير ابيات
٢١٩ ص
(٧٢)
هاى و هوى كردن پاسبان بعد از بردن دزدان اسباب كاروان را
٢٢٥ ص
(٧٣)
حواله كردن مرغ گرفتارى خود را به مكر صياد و صياد به حرص
٢٢٨ ص
(٧٤)
زندگى انسانى چنين است كه زنجيرى را از پاى نگشاده زنجير ديگرى كه از بالا يا پايين انتظار فرصت را مى كشيد براه مى افتد و به دست و پايش بسته مى شود
٢٣٠ ص
(٧٥)
تفسير ابيات
٢٣٣ ص
(٧٦)
حكايت آن عاشق كه شب بر اميد وعدهء معشوق بيامد بدان وثاق كه اشارت كرده بود و بعضى از شب را منتظر بود تا خوابش ربود معشوق آمد جيبش را پر گردكان نمود و رفت
٢٣٦ ص
(٧٧)
آيه
٢٣٨ ص
(٧٨)
نيستها را كنار بگذار و در هستىها بيانديش
٢٣٩ ص
(٧٩)
چون تو در اقيانوس هستى غوطه ورى ، مبادا كفهاى محدود و ناپايدار نيستها و نمى دانمها و نمى بينمها از اقيانوس هستى محرومت بسازد
٢٤١ ص
(٨٠)
اين را نمى دانم و آن را نمى دانم براى آوردن آن مى دانم است كه بدون آن ، نه مى دانم صحت دارد و نه نمى دانم
٢٤٢ ص
(٨١)
تفسير ابيات
٢٤٣ ص
(٨٢)
استدعاى امير ترك مخمور مطرب را به وقت صبوح و معنى حديث ان لله تعالى شراباً اعده لاوليائه اذا شربوا سكروا و اذا سكروا طابوا الخ و قوله تعالى ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً
٢٤٧ ص
(٨٣)
توضيح
٢٤٩ ص
(٨٤)
شباهت در كالبدهاى لفظى همان اندازه غلط انداز و منشأ ضررها است كه شباهت كالبدهاى جسمانى آدميان
٢٥٠ ص
(٨٥)
كتاب مثنوى گم راه كنندهء صورت بينان و هدايت كنندهء جويندگان معنى است
٢٥١ ص
(٨٦)
پروردگارا ، از شدت نزديكى كه با من دارى تو را نمى بينم ، اين حجاب عامل اشتباه را شفاف كن
٢٥٥ ص
(٨٧)
تفسير ابيات
٢٥٧ ص
(٨٨)
آمدن ضرير به خانهء پيغمبر صلى الله عليه و آله و گريختن عايشه و پنهان شدن
٢٦٠ ص
(٨٩)
شدت پوشيدگى روح ، عقل نظرى را در راه توصيف آن به تمثيلات و تشبيهات وادار مى كند
٢٦٣ ص
(٩٠)
امان از اين سخن پردازىها و سخنورىها و سخن بازىها كه گوشها و كتابها را پر كرده و نمى گذارد حقايق ناب و واقعيتهاى پوشيده در دسترس انسانهاى جوينده قرار بگيرد
٢٦٤ ص
(٩١)
تفسير ابيات
٢٦٦ ص
(٩٢)
آغاز كردن مطرب اين غزل را در بزم امير ترك و خطاب كردن ترك كه آنچه مى دانى بخوان و جواب مطرب امير را
٢٦٨ ص
(٩٣)
آيا نفىهاى فراوان و پى در پى دردى را كه از ندانستن موضوعى در جان آدمى پيدا شده است ، درمان مى كند ؟
٢٧١ ص
(٩٤)
اى امير ، مادامى كه در حالت مستى غوطه ورى ، به گوش تو جز نفى اين و آن را نمى توان نواخت تو از حالت مستىات دست بردار و هوشيار باش ، تا من هم بتوانم اثبات را براى تو بنوازم
٢٧٣ ص
(٩٥)
تفسير ابيات
٢٧٤ ص
(٩٦)
در معنى حديث « موتوا قبل ان تموتوا » و تفسير بيت حكيم سنايى
٢٧٦ ص
(٩٧)
تقاطع و تزاحم ماده و حيات طبيعى مانع از آن است كه آدمى با حيات ناب زندگى كند
٢٧٩ ص
(٩٨)
اميرا ، آيا مى دانى گرزى را كه بر سر من مى كوبى ، براى آن نمى دانمها است كه انعكاسى از وضع روحى تو در گفتار من است ؟ پس آن گرز را بر سر خود بكوب نه بر سر من
٢٨١ ص
(٩٩)
تفسير ابيات
٢٨٤ ص
(١٠٠)
يزيد چه بود و چه كرد ؟
٢٩٩ ص
(١٠١)
حسين بن على كه بود و چه كرد ؟
٣٠١ ص
(١٠٢)
1 - نظرى به سخنان امام حسين عليه السلام از مدينه تا آخرين لحظات زندگيش در بيان كربلا
٣٠٤ ص
(١٠٣)
رويدادهاى فوق العاده با عظمت و آموزنده كه در داستان كربلا وجود دارد
٣٠٩ ص
(١٠٤)
در ميان گريهاى كه شاعر مسافر حلب يا جلال الدين از زبان او توصيه مى كند ، با گريه به حسين كه گريه بر خود و انسانيت و انسانها را در بر دارد ، منافاتى وجود ندارد
٣١٣ ص
(١٠٥)
يك بيان ديگر در بارهء عدم منافات ميان سرور شهادت و تاثر ساير زنده ها
٣١٦ ص
(١٠٦)
منظرهء عاشورا از ديدگاه هاى مختلف
٣١٩ ص
(١٠٧)
تفسير ابيات
٣٢٤ ص
(١٠٨)
تمثيل حريص بر دنيا به مورى نابيننده رزاقى حق و خزاين رحمت او را كه به دانهاى از خرمنى مى كوشد و وسعت آن خرمن را نمى بيند
٣٢٦ ص
(١٠٩)
هر اندازه كه نيروى آگاهى و بينايى آدم فعاليت مى كند و هشيارى و بينايى را نصيب او مى كند به خير و صلاح اوست
٣٢٨ ص
(١١٠)
اول و آخر مانند پيش و پس و نزديك و دور و كم و زياد از اوصاف ابعاد مادى است
٣٣٠ ص
(١١١)
تفسير ابيات
٣٣٢ ص
(١١٢)
سحورى زدن شخصى بر در سراى خالى نيم شب و اعتراض معترض و جواب دادن او را
٣٣٦ ص
(١١٣)
اگر از اعماق جان لبيك بگويى ، بدان كه ندايى از خداوند ذو الجلال به اعماق جانت طنين انداخته است و اگر از ته دل نداى الله الله گفتى بدان كه لبيكى از خداوند ته دل تو را شورانيده است
٣٣٨ ص
(١١٤)
خداوند از بندگانش چه مى گيرد و به بندگانش چه مى دهد ؟
٣٤٠ ص
(١١٥)
تفسير ابيات
٣٤٢ ص
(١١٦)
قصهء بلال حبشى و شوق او و رنجانيدن خواجه او را و معلوم كردن صديق حال او را
٣٤٥ ص
(١١٧)
1 - حركت و تحول در ذات و تمام شئون عالم هستى مقرر است
٣٥٧ ص
(١١٨)
2 - حركت و تحول هستى در استخدام سنت تكامل است
٣٥٩ ص
(١١٩)
4 - حركت جهان هستى در هر حال كه فرض شود ، تحول تكاملى براى انسان در هر حال امكان پذير است
٣٦٤ ص
(١٢٠)
5 - حركت و تحول بدون فرض عاملى كه ما فوق حركت و سكون است ، قابل قبول نيست
٣٦٦ ص
(١٢١)
6 - آيا فلسفه و علم جستجوى حقيقت پايدار را مى پذيرد ؟
٣٧١ ص
(١٢٢)
7 - آيا نظريهء تغيير دايم به قول هراكليتوس نظريهء دردناكى است ؟
٣٧٥ ص
(١٢٣)
8 - يك راه ديگر براى اثبات واقعيت پايدار در صحنه حركت و تحول
٣٧٦ ص
(١٢٤)
9 - مباحثى كه در مثنوى موج را مطرح مى كند دليل ديگرى براى اثبات آن است كه جلال الدين به موضوع حركت و تحول اهميت فوق العاده قائل است
٣٧٩ ص
(١٢٥)
10 - دو حركت متضاد ماده و روان چگونه هماهنگ مى گردند ؟
٣٨٠ ص
(١٢٦)
11 - هرگز حركت و تحول حقيقت و واقعيتهاى ايده آل را خود به خود در طبق گذاشته و به انسانها تقديم نخواهد كرد
٣٨١ ص
(١٢٧)
تفسير ابيات
٣٨٣ ص
(١٢٨)
باز گفتن صديق صورت حال بلال را نزد حضرت رسول صلى الله عليه و آله
٣٨٨ ص
(١٢٩)
اى رهبران روح پرور ، شما گنه كاريد و گناه شما اين است كه از رشد و تكامل روانى آدميان دم مى زنيد و مردم را بياد اصل و باز گشتشان به حوزهء جاذبيت كمال مى اندازيد فضولى نكنيد و فتنه و تشويش در مجمع آراستهء ما عشاق خود طبيعى برپا نكنيد
٣٩٠ ص
(١٣٠)
تفسير ابيات
٣٩٢ ص
(١٣١)
وصيت كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله را جهت بيع بلال
٣٩٥ ص
(١٣٢)
اسيران دست بستهء عشق الهى را در اجتماعات با ديدهء تحقير منگريد
٣٩٨ ص
(١٣٣)
عالىترين اعتدال و بنيان كه در خلقت انسانى به كار رفته است
٤٠٠ ص
(١٣٤)
تفسير ابيات
٤٠٧ ص
(١٣٥)
خنديدن جهود و پنداشتن آن كه صديق مغبون است و ندانستن بهاى بلال را
٤١١ ص
(١٣٦)
آنجا كه ضرورىترين و روشنترين وسيله زندگى انسانها در پيچا پيچترين ظلمات فرو مى رود
٤١٦ ص
(١٣٧)
مسئلهء يكم - ماهيت پول
٤١٧ ص
(١٣٨)
مسئله دوم - انحراف پول از مسير اصلى خود كه وسيلهء تبادل و شاخص ارزشها بودن است
٤١٨ ص
(١٣٩)
نوعى ديگر از سخن وجود دارد كه بدون صوت و حرف ، حتى بدون نياز به موج ، حياتىترين اثر را در مخاطبش به وجود مى آورد
٤٢١ ص
(١٤٠)
تفسير ابيات
٤٢٤ ص
(١٤١)
معاتبه كردن حضرت رسول صلى الله عليه و آله با صديق و عذر گفتن صديق
٤٢٧ ص
(١٤٢)
بگذاريد بخوابم ، دستم را رها كنيد ، چرا دستم را به درد مى آوريد ؟
٤٢٩ ص
(١٤٣)
انديشه و احساس پاك آدمى طبل كوبى قوانين و اشارات جهان هستى را درمى يابد ، ولى گوشى كه از پنبه خود پرستى و طبيعت ستايى پر است مى گويد من بانگ اين طبل كوبىها را نمى شنوم
٤٣١ ص
(١٤٤)
تفسير ابيات
٤٣٣ ص
(١٤٥)
قصهء هلال كه بندهء مخلص بود خداى را ، صاحب بصيرت بىتقليد پنهان شده در بندگى مخلوقات جهت مصلحت ، نه از عجز ، چنانكه لقمان و يوسف از روى ظاهر و غير ايشان بندهء سايس بود اميرى را ، و آن امير مسلمان بود اما كور داند اعمى كه مادرى دارد * ليك چونى به وهم در نادرد اگر با اين دانش تعظيم اين مادر كند ممكن بود كه از عمى خلاص يابد كه اذا اراد الله بعبد خيراً فتح عينى قلبه ليبصر بهما العيب
٤٣٧ ص
(١٤٦)
« حكايت در تقرير همين هم »
٤٣٩ ص
(١٤٧)
آيه
٤٤٠ ص
(١٤٨)
اين هم يك قانون روانى با اهميت كه هنگامى كه يكى از فعاليتهاى روانى سركوب شود ، فعاليت ديگرى قدرت بيشتر پيدا مى كند
٤٤١ ص
(١٤٩)
تفسير ابيات
٤٤٥ ص
(١٥٠)
رنجور شدن هلال و بىخبرى خواجهء او از رنجورى او از تحقير و ناشناخت ، و واقف شدن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله و رفتن آن حضرت به عيادت او
٤٤٨ ص
(١٥١)
روايت
٤٤٩ ص
(١٥٢)
معجزاتى كه پيامبران مى آورند ، تنها براى سركوبى انكار كنندگان است ، نه براى چشانيدن طعم ايمان
٤٥٠ ص
(١٥٣)
تفسير ابيات
٤٥٢ ص
(١٥٤)
در بيان آنكه مصطفى عليه و على آله الصلاة و السلام چون شنيد كه عيسى عليه السلام بر روى آب رفت ، فرمود لو ازداد يقينه لمشى على الهواء
٤٥٥ ص
(١٥٥)
آيه
٤٥٦ ص
(١٥٦)
تفسير ابيات
٤٦٠ ص
(١٥٧)
در بيان سؤال سايل از صاحب خانه و جواب او را بر سبيل طنز
٤٦٨ ص
(١٥٨)
تفسير ابيات
٤٧١ ص
(١٥٩)
رجوع به داستان آن كمپير
٤٧٣ ص
(١٦٠)
تفسير ابيات
٤٧٤ ص
(١٦١)
حكايت رنجورى كه طبيب در وى اميد صحت نديد ، گفت هر چه خواهى كن
٤٧٧ ص
(١٦٢)
آيه
٤٧٨ ص
(١٦٣)
اگر واقعيات را به محسوسات منحصر كنيم فرهنگ و معارف بشرى به كمتر يك صدم آن چه كه به دست آمده است تقليل پيدا خواهد كرد ؟
٤٧٩ ص
(١٦٤)
تفسير ابيات
٤٨٠ ص
(١٦٥)
رجوع به قصهء رنجور
٤٨٣ ص
(١٦٦)
آيه
٤٨٥ ص
(١٦٧)
احساس آزادى دروغين ، كلئوپاتره هاى روزگاران را به فرو كردن سنجاق به سينه هاى بردگانشان و سر دادن خنده و قهقهه وادار مى كند
٤٨٦ ص
(١٦٨)
تفسير ابيات
٤٨٧ ص
(١٦٩)
بر تخت نشاندن سلطان محمود غلام هندو را و گريستن غلام
٤٩٢ ص
(١٧٠)
تفسير ابيات
٤٩٧ ص
(١٧١)
قوله عليه السلام ليس للماضين هم الموت و انما لهم حسرت الفوت
٥٠٢ ص
(١٧٢)
آيه
٥٠٣ ص
(١٧٣)
براى حصول نزديكى به خداوند و قرار گرفتن در حوزهء جاذبيت ، حتى تقرب و جذبه را هم هدف خود قرار ندهيد و بكوشيد و كارى با قبول و رد كوشش خود نداشته باشيد
٥٠٨ ص
(١٧٤)
تفسير ابيات
٥١٠ ص
(١٧٥)
باز گشتن به حكايت صوفى بر لب جو و قاضى
٥١٣ ص
(١٧٦)
آيه
٥١٤ ص
(١٧٧)
1 - هيچ يك از دو موضوع جزء و كل ، در جزئيت و كليت مطلق نبوده و هر دو محكوم به نسبيتاند
٥١٦ ص
(١٧٨)
2 - بنا بر اين ، تعريف كلاسيك جزء و كل بسيار محدود بوده و قابل قبول نيست
٥١٨ ص
(١٧٩)
3 - دو نوع سيستم باز و سيستم بسته در اجزاى متشكل
٥١٩ ص
(١٨٠)
4 - نتايج كلى كه از مسائل فوق مى توان گرفت
٥٢١ ص
(١٨١)
5 - كل و اجزاء ما فوق كل و اجزاء رياضى و طبيعى
٥٢٣ ص
(١٨٢)
6 - در محاصرهء آن كل كه موقعيت شما را به عنوان اجزاء خود تعيين كرده است ميخكوب نشويد و هر لحظه در انديشه و مى خواهم شكستن محاصره ها باشيد ، تا خود و هستى را دريابيد
٥٢٥ ص
(١٨٣)
7 - يك استدلال ديگر براى اثبات ما فوق جزء و كل رياضى و طبيعى بودن انسان
٥٢٧ ص
(١٨٤)
8 - كل نمايندهء جزء است ، چنانكه جزء نمايندهء كل است
٥٢٨ ص
(١٨٥)
9 - تمايل اجزاء به كل خويش چه معنا مى دهد ؟
٥٢٩ ص
(١٨٦)
10 - ارتباط و سنخيت اجزاء با كل
٥٣٢ ص
(١٨٧)
11 - اجزاء جهان هستى در تحول و دگرگونى است ، آيا زير بنا و مبادى عاليه هستى ( كل در اصطلاح جلال الدين ) هم در تحول و تغيير است ؟
٥٣٤ ص
(١٨٨)
تفسير ابيات
٥٣٥ ص
(١٨٩)
رفتن صوفى سوى آن سيلى زن و بردن او را به قاضى
٥٣٨ ص
(١٩٠)
هم در تقرير قصهء قاضى و صوفى
٥٤٢ ص
(١٩١)
ضربه و آسيب مردگان زنده نما اهميتى ندارد ، آن چه كه قابل اهميت و محاسبه است ضربه و آسيبى است كه زنده به زنده وارد مى سازد
٥٤٣ ص
(١٩٢)
تفسير ابيات
٥٤٥ ص
(١٩٣)
تفسير ابيات
٥٥٠ ص
(١٩٤)
جواب با صواب قاضى صوفى را در اين ماجرا
٥٥٢ ص
(١٩٥)
آيه
٥٥٣ ص
(١٩٦)
سخن و انديشه
٥٥٤ ص
(١٩٧)
تفسير ابيات
٥٥٩ ص
(١٩٨)
سؤال كردن صوفى از قاضى و جواب قاضى مر او را
٥٦١ ص
(١٩٩)
روايت
٥٦٣ ص
(٢٠٠)
موضوع دوم - وحدت معشوق يا آن امتياز معشوق كه انگيزهء به وجود آمدن عشق گشته است كه هزاران هيجانات و تنوعات را به وجود مى آورد
٥٦٥ ص
(٢٠١)
اگر خدا با بعضى از موجودات هم سنخ بود ، نمى توانست اضداد و امثال خود را به وجود بياورد
٥٦٦ ص
(٢٠٢)
تفسير ابيات
٥٦٧ ص
(٢٠٣)
شنيدن ترك حكايت درزى درزيان را و گرو بستن كه درزى از من چيزى نتواند بردن
٥٧٤ ص
(٢٠٤)
تفسير ابيات
٥٧٥ ص
(٢٠٥)
مضاحك گفتن درزى و ترك را از قوت خنده بسته شدن دو چشم و فرصت يافتن درزى
٥٧٧ ص
(٢٠٦)
تفسير ابيات
٥٧٨ ص
(٢٠٧)
تفسير ابيات
٥٨٥ ص
(٢٠٨)
جواب دادن قاضى صوفى را
٥٨٧ ص
(٢٠٩)
تفسير ابيات
٥٩٠ ص
(٢١٠)
حكايت زن با شوهر و ماجراى ايشان
٥٩١ ص
(٢١١)
پرسيدن عارفى از كشيش كه تو به سال بزرگترى يا به ريش ؟
٥٩٥ ص
(٢١٢)
آيه
٥٩٧ ص
(٢١٣)
تفسير ابيات
٥٩٨ ص
(٢١٤)
باقى قصهء فقير روزى طلب بىواسطهء كسب
٦٠٢ ص
(٢١٥)
آيه
٦٠٥ ص
(٢١٦)
دو طرف تضاد كه از فراز و نشيب و دگرگونىهاى جهان هستى در حال تكاپو هستند ، در عين حال كه دو بال براى پرواز موجودات در افق مشيت الهى محسوب مى شوند ، دو بال به نام خوف و رجا براى پرواز انسان نيز مى باشند
٦٠٦ ص
(٢١٧)
اى كاش پيش از آن كه دست غيبى پرده از روى انسان و آن چه كرده است بردارد ، جوهر انسان در همين صحنهء هستى آشكار مى شد و خود را بر همهء هستى مى گستراند
٦٠٩ ص
(٢١٨)
تفسير ابيات
٦١٣ ص
(٢١٩)
خواب ديدن فقير و نشان دادن هاتف او را به گنج نامه
٦١٨ ص
(٢٢٠)
آسمانها و زمين انعكاسى از مدركات آدمى است ، ( جهان در انسان ) چه معنا دارد ؟
٦٢٠ ص
(٢٢١)
تفسير ابيات
٦٢٢ ص
(٢٢٢)
فاش شدن خبر اين گنج و رسيدن به گوش پادشاه
٦٢٧ ص
(٢٢٣)
از سود جويى تا پاكبازى
٦٢٨ ص
(٢٢٤)
تفسير ابيات
٦٣٠ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - آيا هر دو راه كه در موقع احساس اختيار پيش پاى آدمى باز شده است ، به سوى خدا است ؟


مى آيد ، به زنجير آن هستى مى پيوندد كه نسبتش به خدا شبيه به نسبت يك تصور ذهنى به روان ما است وروى همين اصل بود كه گفتيم : هر چيز وهر كس وهر گونه فعاليت از آن جهت كه در قلمرو سلطه ى الهى ونمودگاه مشيت او صورت مى گيرد ، لذا همهء اشياء وهمهء مردم در حال تسليم وتسبيح تكوينى هستند .
اگر مقصود جلال الدين از دو بيت سوم وچهارم اين اصل بوده باشد كه متذكر شديم ، قابل تعقل وانطباق به واقعيت است .
واما اگر منظور او اين است كه انسان در سر دو راههء اختيار ، هر يك از دو راه را كه برگزيند ، صحيح واز خدا ورو به خدا است ، قابل تامل جدى است ، زيرا اگر حركت در هر يك از مسيرى كه انسان در حال اختيار در پيش پا دارد ، از خدا ورو به خدا است ، بچه علت قرار گرفتن سر دو راهى جان كندن بوده يكى از دو راه رزم وديگرى بزم بوده باشد .
مضامين آيات مباركه يكى از دو راه را شكر وديگرى را كفران معرفى مى كند : - « إِنَّا هَدَيْناه اَلسَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وإِمَّا كَفُوراً ٧٦ : ٣ » [١] ( ما راه را به او نشان داديم يا شكر گذار ومطيع مى شود ويا كفران مى ورزد ) واحساس اطاعت ومعصيت كه شريفترين احساس از شريفترين منبع فطرت آدمى است ، نامفهوم مى ماند واين مطلب را جلال الدين بارها در مثنوى تذكر داده است . مگر اين كه منظور جلال الدين از دو راهه در حال احساس اختيار دو راه خير وكمال بوده باشد ، ولى اين گونه دويى نه جان كندن است ونه يكى بزم وديگرى رزم .
وانگهى اگر چنين است كه مقصد از هر دو راه خدا است ديگر پناه بردن به خدا از شر دو راههء مزبور معنايى ندارد - :

الغياث اى تو غياث المستغيث زين دو شاخه اختيارات خبيث



[١] سوره الدهر ، آيهء ٣ . .