تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - تفسير ابيات
مهر ناآگاهى وعدم استعداد به دريافت حقيقت است [١] تا آن مهرها كه بر دهان ودلهاى امم گذشته زده شده بود ، به وسيلهء دين خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله برداشته شود . قفلهاى ناگشودهء زيادى وجود داشت كه دم الهى انا فتحنا لك فتحا مبينا آنها را باز كرد . پيامبر عظيم الشان اسلام شفيع اين دنيا است در دين ، وشفيع آخرت است براى بهشت . اين جهان به پيامبر مى گويد : اى رسول خدا ، راهى به انسانها باز كن وآن جهان مى گويد كه : انسانها را به بالا ببر : پيشهء هميشگى آن سرور در آشكار ونهان اين است كه خدايا ، قوم مرا هدايت فرما ، آنان نمى دانند .
در هر دو جهان به وسيلهء او باز شده ودعاى او در هر دو عالم مستجاب است ، خاتميت او از آن جهت است كه جود الهىاش نه در گذشته مثلى داشت ونه در آينده . هنگامى كه يك استاد ما هر دست به صنعتى ببرد ، به او مى گويى : اين صنعت در تو ختم شده است .
اى پيامبر گرامى ، در باز كردن مهرها تو خاتم باز كنندگان ودر جهان روح بخشى حاتم بخشايندگانى .
خلاصه - همه اين اوصاف اشارات محمدى ، است كه همه وهمه گشادگى وانبساط است .
صد هزاران آفرين بر جان او بر قدوم ودور فرزندان او آن خليفه زادگان مقبلش زادهاند از عنصر جان ودلش
هم چنين امت صالح ونيكو كارش كه به منزلهء فرزندان او هستند چه از بغداد باشند وچه از هرات ورى ، همگى بدون اختلاط به آب وگل محيطها نسل او مى باشند .
شاخ گل هر جا كه مى رويد گل است خمّ مل هر جا كه مى جوشد مل است
خورشيد چه از مغرب سر بزند وچه از مشرق ، عين همان خورشيد است .
[١] تفسير مزبور به آيه شريفه صحيح نيست ، زيرا چنانكه خود جلال الدين هم در مواردى از مثنوى متذكر شده است ، آيه روز رستاخيز را گوشزد مى كند كه در آن روز احتياجى به سخن گفتن نيست ، زيرا اعضاى بدن خود گواهى خواهند داد . .