تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - تفسير ابيات
ملاك ربانى بودن يك روح همان آگاهى است ، زيرا سازندگى وتشبه روح به عظمت خداوندى ، با آگاهى وهشيارى است . جهان جان عالم آگاهى است ، شخص بيجان محروم از دانش وبينش است .
جانى كه از طبيعت سر درمى آورد مظهر درگاه الهى وجان ملكوتى كه در نهاد اين جان است ، مظهر الهى است .
ميدان عالىتر وآگاهىهاى والاترى بيرون از اين جهان در پشت پرده طبيعت وجود دارد كه جانهاى طبيعى در آن ميدان جمادى بيش نيست .
آن فرشتگان سر تا پا عقل وجان بودند ، هنگامى كه جان تو به وجود آمد ، آنان كالبد جسمانى جان تو گشتند وسعادتى نصيبشان شد كه مانند بدن جسمانى خادم روح آدمى مى گشتند . شيطان مطرود حقيقت جان آدم را نشناخت ومانند عضو مرده نتوانست با جان زنده متحد شود - چون شيطان آن چه را كه مايهء حياتى بود نشناخت ، لذا ، فداى جان آدم نگشت ومانند دست بريدهاى شد كه نتوانست فرمانبردار جان بوده باشد . بريده شدن وشكسته شدن عضوى جان را نابود نمى كند ، زيرا جان مى تواند همان عضو را بار ديگر بسازد ، يا كارش را جبران نمايد .
در اين مورد -
سرّ ديگر هست كو گوش دگر طوطيى كو مستعد آن شكر طوطيان خاص را قنديست ژرف طوطيان عام ازين خود بسته طرف
آنان كه تنها صورت درويشى دارند آن نكات معنوى را نمى توانند بچشند ، آن نكات معنوى الهى است نه فعولن فاعلات ولفظ بازى وشعر بافى .
عيسى بن مريم دريغى ندارد از اين كه قند جلو خر بريزد ، اما چه بايد كرد - « ليك خر آمد به خلقت كه پسند » -
قند خر را گر طرب انگيختى پيش خر قنطار شكر ريختى
اين كه خداوند متعال فرموده است : اليوم نختم على افواههم منظور