تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - دليل يكم - سازش عقايد و احكام اسلام با فطرت پايدار بشرى
وشما مخيّريد كه اين حيات وعقل ووجدان وقوانين وخواص واحكام اصيل ولا يتغير آنها را كه ما آنها را فطرى مى ناميم ، با اصطلاحات وسبك وروشهاى علمى وفلسفى ديگرى بيان كنيد . پس فطرت در حقيقت عبارت است از مخلوق ناب خداوندى وآن چه كه در سيستم جهان هستى با مشيت خداوندى مطلوب واقع شده است . حيات جزئى از فطرت است ، زيرا مشيت خداوندى عناصر مادى را با تفاعل مخصوص مى دانى براى بروز حيات قرار داده است .
حركت وتحول حيات واحساس وآگاهى وحب ذات وآماده كردن محيط براى زندگى وتوليد نسل ، از قوانين واحكام يا خواص وفطرى حيات است .
به وجود آمدن عقل ووجدان واستعداد فراگيرى وهوش وابتكار وسازندگى وتشنگى وجويندگى كمال از قوانين واحكام يا خواص اصيل وفطرى حيات موجودى است كه انسان ناميده مى شود .
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ الله اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ الله ذلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ ولكِنَّ أَكْثَرَ اَلنَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ٣٠ : ٣٠ . » [١] موجوديت انسانى خود را به دين حنيف بر پاى بدار ، اين فطرت اصلى است كه خداوند مردم را بر مبناى آن آفريده است ، خلقت خداوندى قابل تبديل نيست ، ولى اكثر مردم نمى دانند ) .
امور مزبوره كه كليات حقايق فطرى است از ديدگاه اديان الهى موجود فرض شده وبه وسيله همان اديان شكوفان مى گردد .
تمام اديان الهى در اصل موجوديت انسان با امور فطرى مزبوره ولزوم بارور شدن آنها مشتركاند .
اين واقعيتى است كه با نظر به متن اديان الهى قطعى است .
بنا بر اين ، گفته هاى امثال دنى ديدرو كه مى گويند : اگر دين قبلى از طرف
[١] سوره الروم ، آيهء ٣٠ . .