تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - نتيجهء سوم
به هر حال اصلى كه مطرح كردهايم ، با صراحت قاطعانه مى گويد : هيچ نام وعنوانى نبايد تمام موجوديت آدمى وامكانات آن را در سيستم محدود خود ببندد واز توجه وبهره بردارى از آن چه كه مى گذرد ودر امكان مستقيم يا غير مستقيم او است ، محروم بماند .
نتيجهء سوم - بكوشيد تا هدفهاى عالىترى را براى خود انتخاب كنيد واز قلمرو روانى وجهان طبيعت براى وصول به آن هدف قدرتهايى را به وجود بياوريد .
اين همان نتيجه است كه جلال الدين در گذشته با اين تشبيه بيان كرده است كه رسنهايى در جهان طبيعت از بالا به پائين آويزان است ، سر را به بالا ببريد واز آن رسنها به بالا برويد وبدانيد كه پائين رفتن به وسيله اين رسنها مبارزه با خويشتن است . بسيار خوب .
آيا توصيه به اين كوشش وتكاپو ، جلال الدين را هم مكتب نيچه وتوماس هابس معرفى مى كند ؟ آيا جلال الدين با اين كه از پيشتازان تربيت روحى است ، از اصل تنازع در بقا دفاع مى كند ؟ مقدمه پاسخ اين سؤال را مى توان از ابيات ديپاچهء دفتر ششم كه پيش از اين مبحث تفسير وتحليل كردهايم به دست آورد .
جلال الدين در آن ابيات چنين گفته است :
اين جهان جنگ است كل چون بنگرى ذره ذره همچو دين با كافرى آن يكى ذره همى پرّد به چپ وان دگر سوى يمين اندر طلب ذرهاى بالا وآن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون
اين است وضع جهان طبيعى كه انسان در آن به وجود مى آيد وزندگى مى كند ومى ميرد . اگر سر راه ذرهاى كه طبق طبيعت جبرى يا به تحريك هدف گيرى راه افتاده است ، ايستاده باشيم واين ايستادن ما متكى به هدف وپشتوانهء قدرت براى وصول