ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٦٧ - اخبار
با شيطان و خوددارى و كنترل امكان ندارد پس بنا بر اين در تمام كارها بايد صبر و استقامت داشت. و اصبر على ما يقولون در برابر خرافات و شتم و آزار آنان صبر كن. و اهجرهم هجرا جميلا از آنان كنارهگيرى كرده و مدارا كن و آنان را بخدا واگذار نما كه فرمود:
وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ امر تكذيبكنندگان را بمن واگذار كه من آنان را در دنيا و آخرت كيفر خواهم داد أُولِي النَّعْمَةِ بفتح نون يعنى نعمت داران ثروتمند كه سران قريش و ديگران است.
ادفع. آيه چنين است وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ.
يعنى در پاداش و كيفر و پايان نيك خوبى و بدى يكسان نيستند. البته لاء دومى زائد است بمنظور تاكيد مطلب آمده.
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ با روش خوب و نيكوئى جلو بدى را بگير: در اكثر نسخهها على بن ابراهيم چنين است ولى لفظ (سيئه) در قرآن نيست و آيه بدون اين لفظ است و شايد حضرت بعنوان تفسير و توضيح آيه لفظ سيئه را افزوده و البته در بعضى از نسخهها لفظ سيئه نيست و اين بهتر است و گفته شده معناى آيه اين است كه اگر دچار لغزش و عمل بدى شدى با عمل ديگرى كه بهتر از آنست آن را جبران كن و يا با عملى كه بهترين راه امكان و بهترين حسناتى كه امكان دارد جبران كن و اينكه بعنوان يك جمله مستانف و ابتدائى آمده است براى اين جهت است كه پاسخى باشد براى كسى كه بخواهد به صورت مبالغه صحبت كند و لذا احسن و اسم تفضيل جاى حسنه آمده كه خود يكنوع مبالغه است.
بيضاوى چنين گفته است.
و گفته شده اسم تفضيل (هى احسن) از معناى تفضيلى خالى و مجرد است (چون سيئه و كار زشت خوب نيست تا مثلا كار خوب و عمل نيك بهتر از آن باشد بلكه كار زشت بد است و عمل نيك خوب است نه اينكه اولى خوب و دومى خوبتر است) و نيز گفته شد اصل و ريشه فعل (حسن كه ريشه احسن است) بعنوان فرض در نظر گرفته شده (باين معنا كه اگر فرضا در عمل بد و سيئه حسن و خوبى باشد عمل صالح و نيك خوبتر و بهتر است بنا بر اين تفضيل فرضى مىشود نه واقعى و حقيقى) و ممكن است معنا چنين باشد كه اگر كسى در حق تو بدى كرد تو با احسان و عمل نيك يعنى خدمت باو جلو بدى او را بگير زيرا در چنين موردى انسان چند رقم ميتواند عمل كند ١- عفو و گذشت از بدى آن شخص ٢- كيفر دادن و مكافات او كه البته هر دو خوب و بجا است ٣- در مقابل بدى او احسان نمودن بآن شخص كه اين سومى از اولى و دومى بهتر و زيبندهتر است. و اين معنا نظير تفسيرى است كه زمخشرى در اين آيه دارد كه گفته لا زائده نيست و معنا چنين است كه سيئه و حسنه البته با هم متفاوت هستند ولى لازم است تو آن حسنهاى را كه بهتر است