ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٢٥ - اخبار
باب ٨١ در باره شرم و حياء از خدا و شرم و حياء از مردم
. اخبار
١- كافى. از عده مشايخ ... از ابى عبيده از حضرت صادق ٧ كه فرمود.
الحياء من الايمان و الايمان في الجنته.
حياء از ايمان است ايمان هم در بهشت است.
بيان. حياء حالت راسخ و ملكه نفسانى است كه اثرش انقباض و احساس ناراحتى روح در مقابل عمل زشت است و امتناع از كارهاى خلاف ادب از لحاظ ترس از ملامت و سرزنش. و لفظ من يا سببيه است كه معناى جمله بالا چنين مىشود. حياء بسبب ايمان پيدا مىشود. باين معنا چون ايمان بخدا و رسول و ايمان به پاداش و كيفر و اعتقاد به قبح و زشتى آنچه كه شارع مقدس گفته كه قبيح است باعث حيا و شرم از خدا و رسول و از ملائكه ميگردد و موجب انزجار و امتناع نفس از قبائح شرعى و محرمات الهى مىشود پس اين چنين ايمانى سبب حيا انسان است و يا اينكه لفظ من تبعيضيه است يعنى حيا از حمله خصال و صفاتى كه آنها اركان و پايههاى ايمان است و يا موجب كمال ايمان است و مرحوم راوندى در كتاب صرد الشهاب گفته.
حياء انقباض و گرفتگى و خوددارى نفس آيت از اعمال زشت و انجام ندادن آنها از همين جهت حياء گفته مىشود حيى- يحيى- حياء- فهو حي ... و لفظ حياء در مورد نسبت دادن بخدا باين معنا است كه خدا منزه است و باين كار راضى و خشنود نيست مثلا ميگوئيم خدا حياء ميكند يعنى خداوند از جهت كرم و لطفش اين كار را نميكند. و البته حياء نقش مؤثرى در ترك اعمال زشت و گناهان دارد. از اين جهت فرمودهاند الحياء من الايمان و يا تعبير ديگر الحياء خير كله حياء ريشه تمام خوبىها است و يا فرموده.
الحياء لا يأتي الا بالخير فائده.
و اثر حيا جز خوبى و خير نيست. چون انسان باحياء همين شرم از خلق باو اجازه نميدهد كه عمل زشتى را مرتكب شود چه رسد باينكه حياء از خدا داشته باشد. ابن مسعود روايت كرده كه گروهى خدمت پيامبر ٦ آمدند. و ضمنا گفتند يكى از همراهان ما حياء او را محروم و تباهش ساخت (شايد منظور اين باشد كه خجالت كشيد بيايد) حضرت فرمود. حيا از اسلام و فحش و ناسزا از دنائت و پستى انسان است و.
و الايمان في الجنته يعنى صاحب ايمان در بهشت است.
٢- كافى از محمد بن يحيى .... از حسن صيقل كه حضرت صادق ٧ فرمود.
الحياء و العفاف و العى- اعنى عى اللسان لا عى القلب من الايمان.