ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣١٦ - اخبار اين باب
و تغييرات و گردش آن و چگونگى آن و در معدنيات و نباتات و حيوانات ... كه اينها همه آيات آفاقى است. و همچنين تفكر كند در اجزاء انسان و اعضاء و جوارح، استخوانها. عضلات.
اعصاب و عروق و غير اينها كه قابل احصاء و شمارش نيست كه اينها هم آيات انفسى است.
و بوسيله اين موجودات و حكمتها و مصالحى كه در اينها هست استدلال بر وجود و كمالات آفريدگار نموده و بعظمت و علم و قدرت حق و بىثباتى ما سواى او پى ببرد. خلاصه اينكه فكر و انديشه در اين چيزها از لحاظ اصل خلقت و آفرينش آنها و حكمت و تدبيرى كه بكار رفته و مصالح و فوائد وجودى آنها موجب علم و پى بردن بوجود صانع و آفريدگار ميگردد.
و فكر و انديشه در تغيرات و دگرگونى و فناء و زوال آنها موجب اين مىشود كه از همه اينها بريده و باو پيوندد و دلبستگى باينها نداشته باشد و بكلى متوجه بسوى حق گردد (حكمت علمى و حكمت عملى) و از اين قبيل است فكر و انديشه در حالات گذشتگان و كوتاه شدن دستشان از دنيا و هر چه در او است و بازگشتشان بآخرت كه چنين توجه و تفكرى موجب اين مىشود كه انسان علاقه و محبت خود را از غير خدا قطع نموده و بسوى او متوجه شده و راه تقوى و اطاعت را پيش گيرد و از اين جهت است كه خداوند پس از دستور تفكر امر بتقوى و اطاعت فرموده. و البته ممكن است معناى تفكر را تعميم داد بطورى كه شامل تفكر و تعمق در آيات قرآنى و اخبار نبوى و احاديث ائمه اطهار : و مسائل شرعى و حقائق و مطالب دينى هم بشود. و كلا آنچه كه شارع مقدس دستور تعمق و تامل در آنها و تحصيل علم بآنها را داده است و اما جمله و جاف عن الليل جنبك.
جفاء يعنى بعد و دورى جاف عنه كذا يعنى دورى كرد از او. و در صحاح گويد.
جفا السرج عن ظهر الفرس و اجفيته يعنى زين را از پشت اسب برداشتم. و در آيه شريفه آمده است.
تتجافى جنوبهم عن المضاجع يعنى دور ميكنند پهلوهاى خود را از بستر (نماز شب) اينجا هم منظور اين است كه شبها براى عبادت از بستر برخيزد. و جمله سوم اتق الله ربك معناى تقوى قبلا گفته شد و لفظ رب كه پس از لفظ الله آمده از جهت بيان علت است يعنى چون الله رب تو و مدبر و پرورش دهنده تو است پس بايد نسبت باو تقوا داشته باشى.
٢- كافى. از على بن ابراهيم ... از صيقل كه گفت از حضرت صادق ٧ سؤال كردم اينكه مردم روايت ميكنند كه: