ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٠٠ - اخبار
چون بمنزله دعوت و يا اينكه معناى ذكرت را متضمن شده است و اما تعبير باين لفظ اشدتك باللَّه خطا و غلط است. تمام شد حرف نهايه.
و ضمنا مثل اينكه صحبت اعضاء با زبان ظاهرا با زبان حال باشد و كنايه از اين است كه عذاب و عقاب اعضاء از اثر كنترل نشدن زبان است.
٧٧- كافى. از محمد بن يحيى ... از على بن الحسين عليهما السّلام كه فرمود. زبان انسان در هر صبحگاه بر تمام اعضاء و جوارح اشراف پيدا ميكند و ميگويد حالتان چطور است؟
پاسخ ميدهند ما خوب هستيم اگر تو ما را رها نمائى و ميگويند اللَّه اللَّه فينا خدا را خدا را در نظر داشته باش در باره ما و زبان را سوگند ميدهند و ميگويند همانا ثواب و پاداش ما و عقاب و عذاب ما از ناحيه تو است.
ايضاح اشراف زبان كنايه است از تسلط زبان بر اعضا (حاكميت او است بر آنها. لفظ اللَّه منصوب است بفعل مقدر (اتق يا احذر) و تكرار اللَّه هم براى تاكيد است. و انحصارى كه از كلمه انما استفاده مىشود بعنوان غالب است خلاصه اينكه عمده عامل در ثواب و عقاب زبان است.
٧٨- كافى. از على بن ابراهيم ... از قيس بن ابى اسماعيل مرفوعا كه گفت شخصى خدمت رسول ٦ رسيد و درخواست توصيه و موعظه نمود حضرت فرمود. زبانت را حفظ كن. عرض كرد. ديگر بفرما- فرمود زبانت را حفظ كن. براى بار سوم تقاضا كرد. حضرت فرمود. زبانت را حفظ كن.
ويحك و هل يكب الناس على مناخرهم في النار الا حصائد السنتهم.
واى بر تو بجز محصولات زبان چيز ديگرى مردم را بصورت در آتش مىافكند؟.
تبيان. در روايات اهل سنت هست كه آن شخص معاذ بن جبل بود كه خدمت حضرت شرفياب شد. و لفظ ويح بعنوان منادى بودن منصوب است كه اكثرا و در بسيارى از موارد حرف ندا، (يا) تصريح شده و آمده و ندا، از جهت تعجب است (اى واى بر تو) و علت تعجب اين است كه آن شخص چگونه اين سفارش و توصيه حضرت را كوچك و ناچيز شمرده و اكتفا بآن ننموده و درخواست موعظه و توصيه ديگرى مينمايد. و در كتاب نهايه است كه ويح كلمهاى است كه در مورد دلسوزى بيگناه و بدون تقصير در معرض هلاكت قرار گرفته مىشود ويح يعنى اى بيچاره و در مورد مدح و تعجب هم گفته مىشود. و نصبش بنا بر مصدريت است و نيز گفته است. در حديث آمده است و هل يكب الناس