ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٥٧ - اخبار
ذبح كند و بعدا معلوم شود كه مال خودش بوده است. و يا مثلا كسى را كه در نظرش حق كشتن او را ندارد بكشد بعدا معلوم شود كه مهدور الدم و كشتنش جائز بوده. و بعضى از اهل سنت معتقد است كه چنين كسى محكوم بفسق است چون چنين عملى دليل بر اين است كه اين شخص اهميتى بگناه نميدهد و در آن جهان هم كيفر مىشود بكيفرى كه حد وسط بين كيفر گناه كبيره و گناه صغيره است. البته اين دو نظر (فاسق بودن اين شخص و كيفر داشتنش) گفتار بىدليل و حدس و تخمين است. تمام شد گفتار مرحوم شهيد و مرحوم شيخ بهاء در يكى از تعليقات خود در اين مورد چنين گفته است. اينكه مرحوم شهيد فرموده (نيت گناه نه موجب عقاب است و نه باعث نكوهش) منظور شهيد اين نيست كه بگويد قصد و نيت گناه حرام نيست و يا باعث استحقاق كيفر نميشود همچنان كه بعضى چنين تصور كردهاند كه حتى متفرع بر اين گفتهاند اگر كسى واقعا قصد افطار و تصميم خوردن روزه رمضان را بنمايد چنين تصميم و قصدى حرام نيست با اينكه خود مرحوم شهيد و (ديگران) تصريح بگناه و حرام بودن چنين تصميمى نموده است بلكه مقصود اين است كه گر چه حرام است و فاعل استحقاق عقاب دارد ولى خداى مهربان عفو فرموده و گناه را بخشيده است.
خلاصه اين كه عزم بر گناه هم از نظر عامه و هم از نظر خاصه مسلما حرام است و اين مطلب در كتابهاى تفسير و غير تفسير مكررا بيان شده بلكه حرمت عزم بر گناه از ضروريات دين است. و براى اينكه پرده شك و ترديد كنار رود خوب است مقدارى از كلمات خاصه و عامه عامه را نقل نمائيم- در جوامع در تفسير اين آيه شريفه.
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.
قطعا گوش و چشم و دل همه اين اعضاء مورد سؤال قرار ميگيرد. به انسان گفته مىشود. چرا گوش كردى چيزى را كه حلال نبود؟ چرا نگاه كردى به چيزى كه حلال نبود؟
چرا تصميم گرفتى بكارى كه حرام بود تصميم گرفتن آن در مجمع البيان هم نظير همين را فرموده است.
و بيضاوى در انوار التنزيل و ديگر از علماء عامه در تفسير اين آيه گفتهاند كه اين آيه دليل بر اين است كه بنده در مورد عزم بر گناه مستحق كيفر و مواخذه است. و عبارت كشاف و همچنين فخر رازى در تفسير كبير نظير عبارت مرحوم طبرسى را دارند و مرحوم سيد مرتضى در كتاب تنزيه الأنبياء، در باره آيه شريفه.
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا آل عمران ١٢٢)