ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٢ - اخبار و روايات
٢٨- احتجاج به همين اسناد دو نفر راوى (يوسف بن محمد و على بن محمد بن سيار) گويند ما در حضور حضرت عسكرى ٧ بوديم يكى از اصحاب حضرت گفت. مردى از برادران شيعه مبتلا شده به آزمايشها و سؤالهائى از طرف جهال در موضوع امامت و او را در پاسخگوئىهاى خود سوگند ميدهند و اين مسأله را با من در ميان گذاشت و از من راه چارهاى خواست. من گفتم مثلا چه ميگويند؟ گفت مثلا بمن ميگويند. آيا عقيده دارى كه فلانى پس از پيامبر امام و خليفه است؟ من ناچار بايد بگويم (نعم) بلى و اگر چنين نگويم مرا ميزنند و مجروحم مينمايند تازه وقتى گفتم بلى ميگويند قسم بخور و بگو و اللَّه.
من بآن برادرمان گفتم تو وقتى ميگوئى (نعم) مقصودت يكى از چهارپايان باشد يعنى نعم من الانعام چهارپائى از چهارپايان و حيوانات از قبيل شتر- گاو- گوسفند. كه البته از نظر ظاهر نعم گفتهاى و تصديق كردهاى كه فلانى امام و خليفه است ولى در واقع معناى ديگر نعم را قصد كردهاى (حيوانى از حيوانات) و نيز گفتم وقتى بتو ميگويند قسم بخور و بگو و اللَّه البته و اللَّه را بگو ولى قصدت قسم نباشد و منظورت اين باشد كه و اللَّه وليى خدا ولى و سرپرست من است چون آنها تشخيص نميدهند و قصد تو را نمىفهمند و در نتيجه هم راست گفتهاى و هم سالم ماندهاى. آن برادر ما بمن گفت اگر اين جهال و نادانان تحقيق و دقت كردند و گفتند خوب بگو و آشكار بگو و هاء و اللَّه را واضح بگو در اينجا چه كنم؟
گفتم اشكالى ندارد هاء را واضح بگو ولى هاء را مضموم بخوان (و اللَّه) كه در صورتى كه هاء را مرفوع خواندى سوگند حساب نميشود چون هنگامى كه بعنوان قسم و سوگند اين كلمه گفته شود هاء (اللَّه) بايد مجرور خوانده شود (و اللَّه). اين صحبتها را كرديم و اين آقا رفت پس از مدتى برگشت و گفت بله حضرات آمدند و سؤالهائى در همان موضوعات از من نموده و مرا سوگند دادند. من هم همان طورى كه شما ياد داديد پاسخگوئى كردم و خلاص شدم.
پس از اين مذاكرات. حضرت عسكرى ٧ فرمود. تو آنچنانى كه رسول خدا ٦ فرموده كه الدال على الخير كفاعله. كسى كه بكار خوبى راهنمائى و دلالت كند در پاداش مانند كسى است كه آن عمل خير را انجام داده. حضرت فرمود. خداوند براى اين رفيق شما كه تقيه و توريه كرد ثواب زيادى مقرر ساخت. بتعداد تمام شيعيان و دوستانى كه تقيه كرده و بتعداد آنهائى كه تقيه نكردهاند براى اين دوست شما حسنات نوشت كه كمترين آن حسنات اگر در برابر گناه صد سال قرار گيرد آن گناهان بخشوده مىشود.
و براى تو هم بپاداش ارشاد و راهنمائى نظير همين پاداش و اجر هست.
٢٩- سرائر عبد اللَّه بن بكير از حضرت صادق ٧ در باره كسى كه مىآيند در خانه او و اجازه ورود و ملاقات ميخواهند. اين شخص بكنيزش ميگويد. بگو اينجا نيست